محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4124

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آن را بينداخت و با سه كس برون شد كه شب را در مقبره اى به سر بردند و در آنجا نهان ماندند ، ديگران بترسيدند و بيرون نيامدند و به هنگام صبح كشته شدند . سوره نيز كشته شد . گويد : پس از كشته شدن سوره ، جنيد از دره برون شد كه مىخواست زودتر به سمرقند برسد . خالد بن عبيد الله به دو گفت : « برو ، برو ، » ولى مجشر بن مزاحم سلمى مىگفت : « ترا به خدا بمان » اما جنيد پيش مىرفت ، و چون مجشر اين را بديد پياده شد و لگام جنيد را بگرفت و گفت : « نبايد بر وى بخواهى يا نخواهى ، بايد پياده شوى نمىگذاريم به گفتهء ابن هجرى ما را به هلاكت دهى ، پياده شو . » گويد : پس جنيد پياده شد ، كسان نيز پياده شدند و هنوز همگى پياده نشده بودند كه تركان نمايان شدند . مجشر گفت : « اگر در حال حركت با ما تلاقى كرده بودند ما را ريشه كن مىكردند . » گويد : همين كه صبح شد ، به يك ديگر حمله بردند و گروهى از مسلمانان هزيمت شدند و جمع عقب رفتند . جنيد گفت : « اى مردم اين راه جهنم است » كه باز آمدند . جنيد يكى را گفت كه ندا داد هر برده اى كه نبرد كند آزاد است و بردگان نبردى سخت كردند كه كسان از آن شگفتى كردند . بردگان نمد را بر مىداشتند و مىدريدند و به گردن خويش مىنهادند كه به سبب آن محفوظ مانند و ثبات ايشان مايهء خرسندى كسان شد . گويد : دشمن حمله آورد و كسان ثبات كردند تا دشمن هزيمت شد ، و برفتند . موسى بن نعر به كسان گفت : « از آنچه از بردگان ديديد خرسنديد ؟ به خدا روزى سخت با آنها در پيش خواهيد داشت . » گويد : جنيد برفت ، دشمن يكى از مردم عبد القيس را بگرفت كه دستهاى وى را بستند و سر بلعاء عنبرى را به گردنش آويختند . كسان سوى وى رفتند و تميميان