محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4117

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جمعى فراوان به مقابلهء تو آمده‌اند . وقتى نخستين سپاهيان دشمن نمودار شدند كسان ناشتا مىخوردند عبيد الله بن زهير آنها را بديد و نخواست با كسان بگويد تا ناشتاى خويش را به سر برند . و ابو الذيال نظر كرد و آنها را بديد و گفت : « دشمن ! » كسان سوار شدند و به نزد جنيد رفتند كه قبيلهء تميم و از در ابر پهلوى راست نهاد و قبيلهء ربيعه را بر پهلوى چپ نهاد كه مجاور كوه بود عبيد الله بن زهير را سالار سواران زره دار بنى تميم كرد ، عمر ، يا عمرو بن جرفاس منقرى را سالار بىزرگان كرد سالار جمع بنى تميم عامر بن مالك جمنانى بود . سالار ازد عبد الله بن بسطام بود ، سالار سواران زره دار ازد و بى - زرگانشان فضل بن هناد و عبد الله بن حوذان بودند : يكىشان بر زره داران و ديگرى بر بىزرگان . به قولى بجاى عبد الله بن حوذان بشر بن حوذان برادر وى بود . گويد : تركان با قوم ربيعه در مجاورت كوه در تنگنايى به هم رسيدند . هيچكس سوى آنها نرفت . دشمن آهنگ پهلوى راست كرد كه تميميان و ازديان آنجا بودند ، در محلى فراخ كه عرصهء تاخت براى اسبان وجود داشت ، حيان بن عبيد الله پيش روى پدرش پياده شد و يابوى خويش را به برادرش عبد الملك داد ، پدرش گفت : « اى حيان پيش برادرت برو كه وى نوجوان است و بر او نگرانم . » اما او دريغ كرد كه به دو گفت : « پسركم ، اگر بر اين حال كشته شدى به حالت عصيان كشته شده اى » گويد : حيان آنجا رفت كه برادر خويش را با يابو به جاى نهاده بود و معلوم داشت كه برادرش سوى اردوگاه رفته و يابو را بسته . حيان عنان آن را ببريد و بر نشست و سوى دشمن رفت و ديد كه دشمنان محلى را كه پدر خويش را با يارانش در آنجا رها كرده بود ، در ميان گرفته‌اند . جنيد ، نصر بن سيار مرا با هفت كس از جمله جميل ابن غزوان عدوى ، به كمك آنها فرستاد . عبيد الله بن زهير نيز به آنها پيوست و به دشمن حمله بردند كه پس رفتند . آنگاه حمله آوردند و همگيشان را كشتند و هيچكس از كسانى كه در آن محل بودند جان به در نبرد . عبيد الله بن زهير و ابن حوذان و ابن جرفاس و