محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4118

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فضيل بن هناد نيز كشته شدند . گويد : پهلوى راست از جا نرفت . جنيد در قلب بود و سوى پهلوى راست آمد و زير پرچم ازديان بايستاد . و چنان بود كه از پيش با آنها سختى كرده بود . پرچمدار ازديان با وى گفت : « به خدا به رعايت يا حرمت ما نيامده اى ، ولى دانسته اى كه تا يكى از ما زنده باشد به تو دست نخواهند يافت . اگر ظفر يافتم و زنده ماندم هرگز با تو سخن نكنم » پس از آن پيش رفت و كشته شد . گويد : آنگاه ابن مجاعه پرچم را گرفت و كشته شد . هيجده كس از ازديان پرچم را از پى هم گرفتند و كشته شدند ، آن روز هشتاد كس از ازديان كشته شد . گويد : كسان ثبات آوردند و نبرد كردند تا وامانده شدند كه شمشيرها كارگر نمىشد و چيزى را نمىبريد . غلامان چوبها بريدند و با آن نبرد كردند با دو گروه درهم شدند و كار بدست و گريبان شدن رسيد و از هم جدا شدند . گويد : از قوم ازد حمزة بن مجاعه عتكى و محمد بن عبد الله بن حوذان جهضمى و عبد الله بن بسطام معنى و برادرش زنيم و حسن بن شيخ و فضيل حارثى ، سالار سواران و يزيد بن مفضل حدانى كشته شدند . يزيد به حج رفته بود و يكصد و هشتاد هزار بر حج خويش خرج كرده بود ، به مادرش وحشيه گفته بود براى من دعا كن كه خداى شهادت نصيب من كند و مادرش دعا كرد و او از خود رفت و سيزده روز پس از بازگشت از حج به شهادت رسيد . دو غلام از آن وى كه گفته بودشان بروند همراهش نبرد كردند كشته شدند و به شهادت نايل شدند . گويد : به روز جنگ دره يزيد بن مفضل يكصد شتر سويق براى مسلمانان بار كرده بود ، دربارهء كسان پرسش مىكرد و دربارهء هر كه پرسش مىكرد مىگفتند : « كشته شد » پس پيش رفت و مىگفت : « لا إله إلا الله » و نبرد كرد تا كشته شد . گويد : در آن روز محمد بن عبد الله بن حوذان ، نبرد مىكرد بر اسبى سرخموى