محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4116
تاريخ الطبرى ( فارسي )
انباشته اگر با خاقان مقابل شوى همه آن را بسوزاند و به آتش و دود كشته شويم راه گردنه را پيش گير كه براى ما و آنها يكسان است » گويد : جنيد راه گردنه گرفت و در كوه بالا رفت ، مجشر عنان اسب وى را گرفت و گفت : « چنان بود كه مىگفتند يكى از مردم قيس كه خوشگذران باشد سپاهى از سپاهيان خراسان به دست وى هلاك مىشود و ما بيم داريم كه تو آن كس باشى » گفت : « ترس از خويشتن ببر » مجشر گفت : « اگر كسى مانند تو ميان ما باشد ، نمىرود » گويد : « شب را در گردنه به سر برد و صبحگاهان حركت كرد ، از جمع وى كسانى رفته بودند و كسانى به جاى مانده بودند ، سوارى را بديد و به دو گفت : « نامت چيست ؟ » گفت : « حرب ( جنگ ) » گفت : « پسر كى ؟ » گفت : « محربه » گفت : « از كدام طايفه ؟ » گفت : « از بنى حنظله » گفت : « خداى ، جنگ و خشم و خون را بر تو مسلط كند » گويد : آنگاه با كسان برفت تا وارد دره شد و ميان او و شهر سمرقند چهار فرسنگ بود . صبحگاهان خاقان با جمعى بسيار بيامد و مردم سغد و چاچ و فرغانه و جمعى از تركان به دو حمله بردند . گويد : خاقان به مقدمه حمله برد كه سالار آن عثمان بن عبد الله بن شنحير بود . سپاهيان مقدمه سوى اردوگاه بازگشتند و تركان در تعقيبشان بودند و از هر سوى در ميانشان گرفته بودند . اخريد به جنيد گفته بود كسان را سوى اردوگاه پس آر كه