محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4100

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شيبانى بود كه در محاصره بودند ، عميره از جمله كسانى بود كه با اشرس آمده بودند . قريش بن ابى كهمس بر اسبى بيامد و به قطن گفت : « امير با سپاه فرود آمد و از سپاه بجز تو كسى كم نبود . » پس قطن با كسان سوى اردوگاه رفت كه يك ميل تا آنجا فاصله بود . گويد : به قولى اشرس نزديك شهر بخارا فرود آمد ، به فاصلهء قريب يك فرسخ . اين منزلگاه را مسجد مىگفتند . سپس از آنجا سوى مرغزارى رفت كه آنجا را بوادره مىگفتند . سبابه يا شبابه ، وابستهء قيس بن عبد الله باهلى وقتى پيش آنها آمد كه در كمرجه بودند . كمرجه از معتبرترين و مهمترين نبردهاى خراسان بود كه در ايام اشرس رخ داد . مرد باهلى به آنها گفت : « خاقان فردا بر شما گذر مىكند راى من اين است كه آمادگى خويش را نمودار كنيد كه شوكت و حشمت بيند و طمع وى از شما ببرد . » گويد : اما يكى از جمع گفت : « اين شخص را بيازماييد كه آمده شما را بترساند » گفتند : « چنين نمىكنيم ، اين وابستهء ماست و او را به نيكخواهى شناخته‌ايم » گويد : پس گفتهء آن كس را نپذيرفتند و چنان كردند كه آن وابسته گفته بود . گويد : صبحگاهان خاقان بيامد و چون مقابل آنها رسيد راه بخارا گرفت و چنان وانمود كه آهنگ آنجا دارد و سپاهيان خويش را از پشت تپه اى كه در ميانه فاصله بود سرازير كرد و فرود آمد كه آماده شدند ، اما مسلمانان از حضورشان غافل ماندند و ناگهان روى تپه نمودار شدند كه كوهى از آهن بود از مردم فرغانه و طاربند و افشينه و نسف و گروه هايى از مردم بخارا . گويد : جمع مسلمانان سخت متحير شدند . كليب بن قنان زهلى گفت : « آنها