محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4101
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قصد حمله به شما دارند ، اسبان زره دار خويش را به طرف راه نهر برانيد و چنان وانماييد كه مىخواهيد آن را سيراب كنيد . وقتى اسبان را ببريد راه در بند گيريد و يكان يكان وارد آن شويد . گويد : وقتى تركان رفتنشان را بديدند در تنگه ها به آنها حمله بردند اما آنها راه را بهتر از تركان مىدانستند و زودتر از آنها به در بند رسيدند و تركان در آنجا به مسلمانان پيوستند و يكى را كه مهلب نام داشت و از عربان بود و عقبدار قوم بود بكشتند و به نبرد پرداختند و بر در بيرونى خندق تسلط يافتند و وارد شدند ، يكى از عربان بيامد و يك دسته نى آورد كه آن را مشتعل كرده بود ، و به طرف تركان انداخت كه دور شدند و چند كشته و زخمى به جاى نهادند . گويد : شبانگاه تركان برفتند و عربان پل را بسوختند ، خسرو پسر يزدگرد با سى كس پيش آنها آمد و گفت : « اى گروه عربان چرا خودتان را به كشتن مىدهيد ، من بودم كه خاقان را آوردم كه مملكتم [ 1 ] را به من باز دهد و براى شما امان مىگيرم . » اما عربان به دو ناسزا گفتند و او برفت . گويد : باز غرى با دويست كس سوى آنها آمد . وى از مدبران مردم ما وراء النهر بود كه خاقان با وى مخالفت نمىكرد ، دو كس از خويشاوندان خاقان نيز با وى بودند ، چند اسب از پادگان اشرس را نيز همراه داشت گفت : « به ما امان بدهيد تا نزديكتان آييم و آنچه را خاقان مرا براى آن فرستاده با شما بگويم » گويد : وى را امان دادند كه نزديك شهر آمد ، از بالا بر او نمودار شدند تعدادى از اسيران عرب همراه وى بود . باز غرى گفت : « اى گروه عربان يكى از خودتان را پايين فرستيد ، تا پيام خاقان را با وى بگويم »
--> [ 1 ] كلمهء متن