محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3787

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و چشم به جانب اردوگاه و جاى صدا دوخت . در اين وقت محميه سلمى بيامد و مىگفت : « حم لا ينصرون » كه خادمان پراكنده شدند و محميه وارد سايبان شد . طرخون به پا خاست و او ضربتى بزد كه كارى نساخت . گويد : طرخون نيز با نوك شمشير به سينهء وى زد كه به سر در آمد . طرخون به طرف كرسى رفت و بر آن نشست و محميه دوان برون شد . گويد : خادمان بيامدند و طرخون به آنها گفت : « از مقابل يكى گريختيد اگر آتش بود يكيتان را بيشتر نمىسوخت » هنوز اين سخن را سر نبرده بود كه كنيزانش وارد سايبان شدند و خادمان به فرار بيرون شدند . گويد : طرخون به كنيزان گفت : « بنشينيد » و به على بن مهاجر گفت : « برخيز . » گويد : طرخون و على بيرون شدند و ديدند كه نوح بن عبد الله خازم در سرا - پرده هاست و لختى مقابله كردند و ضربتى در ميانه رد و بدل شد كه كارى نساخت . نوح روى بگردانيد ، طرخون از پى او رفت و با نيزه به تهيگاه اسب نوح زد كه با اسب در نهر صغانيان افتاد ، طرخون بازگشت . از شمشيرش خون مىچكيد ، وارد سراپرده ها شد ، على بن مهاجر نيز با وى بود ، وارد سايبان شدند ، طرخون به كنيزان گفت برويد كه سوى سراپرده ها رفتند آنگاه كس پيش موسى فرستاد كه ياران خويش را بدار وقتى صبح درآيد ما مىرويم . گويد : موسى به اردوگاه خويش بازگشت و چون صبح شد طرخون و عجمان همگى برفتند و هر گروهى راه ديار خويش گرفت . گويد : مردم خراسان مىگفتند : « كسى را چون موسى پسر عبد الله بن خازم نديديم ، دو سال همراه پدر جنگ كرد ، آنگاه در ولايت خراسان همىگشت تا به شاهى رسيد و بر شهر او تسلط يافت و از آنجا بيرونش كرد ، آنگاه سپاهيان عرب و ترك به مقابلهء وى آمدند ، آغاز روز با عربان جنگ مىكرد و آخر روز با عجمان ، پانزده سال در قلعهء خويش ببود و ما وراء النهر از آن موسى شد و هيچكس منازع او