محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4072

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مقرريشان را بداد ، اسد به دو گفت : « به قيد طلاق سوگندشان بده و كس از معنى آن تجاوز نكند و تغيير نيارد . » اما توبه نپذيرفت و آنها را به قيد طلاق سوگند نداد . گويد : و چنان بود كه پس از توبه ، كسان سپاهيان را بدين گونه سوگند مىدادند ، و چون عاصم بن عبد الله بيامد خواست كسان را به قيد طلاق سوگند دهد كه نپذيرفتند و گفتند : « ما قسمهاى توبه را ياد مىكنيم » گويد : اين معروف بود و مىگفتند : « قسمهاى توبه » در اين سال هشام بن عبد الملك سالار حج بود ، اين را از ابو معشر آورده‌اند . واقدى و ديگران نيز چنين گفته‌اند و در اين باب ميانشان اختلاف نيست . واقدى به نقل از ابى الزناد گويد : هشام بن عبد الملك از آن پيش كه وارد مدينه شود به من نوشت كه آداب حج را براى من بنويس كه براى او نوشتم . گويد : ابو الزناد به پيشواز وى رفت . ابو الزناد گويد : آن روز در گروه همراهان ، پشت سر هشام بودم ، سعيد نوادهء عثمان بن عفان به دو رسيد كه به راه مىرفت ، سعيد پياده شد و سلام گفت و پهلوى وى راه افتاد ، هشام بانگ زد : « ابو الزناد » و من پيش رفتم و از طرف ديگر وى به راه افتادم و شنيدم كه سعيد مىگفت : « اى امير مؤمنان خداى همچنان به خاندان امير مؤمنان نعمت مىدهد و خليفه ستمديده خويش را يارى مىكند و هنوز ابو تراب را در اين جاهاى شايسته لعنت مىگويند ، شايسته است كه امير مؤمنان نيز وى را در اين جاهاى شايسته لعنت گويد . » گويد : هشام را خوش نيامد و سخن سعيد بر او گران آمد ، سپس گفت : « براى ناسزا گفتن و لعن كردن كسى نيامده‌ايم به حج كردن آمده‌ايم » ، آنگاه سخن خويش را بريد و رو به من كرد و گفت : « اى عبد الله پسر ذكوان آنچه را به تو نوشته بودم به سر برده اى ؟ »