محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4066
تاريخ الطبرى ( فارسي )
براى چه با برادران خويش نبرد مىكنيم . » اين را گفتند و كناره گرفتند . ازديان نبرد كردند ، پس از آن هزيمت شدند و به قلعه اى در شدند كه نصر آنها را محاصره كرد . پس از آن عمرو بن مسلم و بخترى را ، كه يكى از بنى عباد بود ، با زياد بن طريف باهلى گرفت . گويد : نصر به هر كدامشان يكصد زد و سر و رويشان را تراشيد و پشمينه پوشانيد . گويند : بخترى را در بيشه اى كه آنجا رفته بود گرفته بودند . نصر دربارهء بروقان شعرى گفت به اين مضمون : « مىبينم كه ديده اشك مىريزد . « و كيست كه از اشك ريختن آن « جلوگيرى تواند كرد « وقتى كار جنگ بالا گيرد « و آتش آن در دو گروه روشن شود « من سست نخواهم بود « اما قوم خندف را كه پشت آن « از بار سنگين گرانبار است « به نبرد مىخوانم . « در آنجا بكريان پيمان خويش را رعايت نكردند « و ننگ قيس با ننگ خودشان بر آنها بماند « اگر بكريان در عراق كاستى گرفتند « انحراف و علت آنها به سرزمين مرو بود ، « به روز بروقان نبرد خندق را آزمودند « كه وقت نابوديشان رسيده بود « قيس نيز با بجيله نبردى داشت