محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4067
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كه از پيش مدتها انتظار آن را داشته بود . » مقصود وقتى است كه يوسف بن عمر ، خالد و عيال وى را گرفته بود . وليد بن مسلم گويد : عمرو بن مسلم با نصر بن سيار نبرد كرد و او را هزيمت كرد و به يكى از مردم بنى تميم كه با وى بود گفت : « برادر تميمى . . . نهاى قوم خويش را چگونه مىبينى ؟ » كه وى را از هزيمت آنها سرزنش مىكرد . گويد : پس از آن تميميان حمله بردند و ياران عمرو را هزيمت كردند و چون عباد برفت و بلعاء بن مجاهد در جمع تميميان افتاده بود و آنها را پيش ميراند مرد تميمى به عمرو گفت : « اينك . . . نهاى قوم من . » گويد : « عمرو هزيمت شد و بلعا به ياران خويش گفت : « اسيران را مكشيد ، لختشان كنيد و شلوارهايشان را به پاهايشان پاره كنيد » كه چنين كردند . بيان عنبرى به تذكار نبرد بروقان شعرى گفت به اين مضمون : « در مدينه بودم كه از نبرد تميميان « خبرى آمد كه مايهء گفتگوى بسيار شد « وقتى از كشتگان بكر بن وايل سخن آيد « ديدهء خالداران بكر بن وائل گريستن آغاز كند « آنها عمرو بن مسلم را « به مرگ تسليم كردند « وقتى كه نيزه ها خون مىريخت « به هزيمت رفتند « و اين به هنگام جنگ عادت نوسالان بود « و در مقابل نيزه هاى شكننده « ثبات نياوردند » در اين سال مسلم بن سعيد به غزاى تركان رفت و هنگامى كه براى نبردشان