محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4064

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گذشت و كسان از او بازماندند از جمله كسانى كه از وى بازمانده بودند بخترى بن در هم بود . و چون به نهر رسيد نصر بن سيار و سليم بن سليمان خازمى و بلعاء بن مجاهد عنبرى و ابو حفص بن وايل حنظلى و عقبة بن شهاب مازنى و سالم بن ذوابه را به بلخ باز گردانيد . سالار همگيشان نصر بن سيار بود و دستورشان داد كه مردم را سوى وى حركت دهند . گويد : نصر بن سيار در بخترى و زياد بن طريف بابلى را بسوخت اما عمرو بن مسلم عامل بلخ نگذاشت وارد بلخ شوند . گويد : مسلم بن سعيد از نهر عبور كرد ، نصر بن سيار نيز به بروقان رفت ، مردم صغانيان پيش وى آمدند ، مسلمهء عقفانى نيز كه از مردم بنى تميم بود بيامد با حسان ابن خالد اسدى ، هر كدام با پانصد كس ، سنان اعرابى و زرعة بن علقمه و سلمة بن اوس نيز بنزد وى آمدند ، حجاج بن هارون نميرى نيز با خاندان خويش بيامد ، مردم بكر و ازد نيز در بروقان فراهم آمدند ، سالارشان بخترى بود كه در بروقان در نيم فرسخى آنها اردو زد . گويد : نصر كس پيش مردم بلخ فرستاد كه مقرريهايتان را گرفته‌ايد به امير خويش ملحق شويد كه از نهر گذشته . مضريان سوى نصر رفتند و مردم ربيعه و ازد سوى عمرو بن مسلم رفتند . جمعى از مردم ربيعه گفتند : « مسلم بن سعيد قصد خلع كردن دارد و ما را به ناخواه حركت مىدهد ، مردم تغلب كس پيش عمرو بن مسلم فرستادند كه تو از مايى و شعرى براى او خواندند كه يكى گفته بود و باهله را به تغلب منسوب داشته بود و چنان بود كه بنى قتيبه از باهله بودند و گفتند : « ما از تغلبيم » اما بكريان خوش نداشتند كه آنها از تغلب باشند و تغلبيان فزونى گيرند و يكى از آنها شعرى گفت به اين مضمون : « قتيبه پندارد كه از قبيله وايل است « اى قتيبه اين نسبى دور است .