محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4048
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به من گفت : « اى پسر بسره » معقل گفت : « مادر به خطا ، چنين كرد ؟ » گويد : پس معقل در زندان پيش حرشى رفت و گفت : « اى پسر نسعه به مادرت دخول كردند و او را به هشتاد بز جربى خريدند همدم چوپانان بود و مركوب آينده و رونده ، او را همسنگ دختر حارث بن عمرو مىكنى ؟ » و به دو ناسزا گفت . گويد : وقتى ابن هبيره معزول شد و خالد به عراق آمد ، حرشى از معقل شكايت كرد و شاهد آورد كه به مادر او تهمت ناموس زده » خالد به حرشى گفت : « تازيانه اش بزن » پس او را حد زد و گفت : « اگر ابن هبيره بازويم را سست نكرده بود قلبت را سوراخ مىكردم » گويد : يكى از بنى كلاب به معقل گفت : « با عموزاده ات بد كردى ، به او تهمت ناموس زدى و خدا وى را به تو مسلط كرد و چنان شدى كه ميان مسلمانان حق شهادت ندارى . » گويد : وقتى معقل را حد مىزدند ، باز به حرشى تهمت ناموس زد و خالد گفت : « حد را تجديد كنيد » كه گفت : « قاضى [ 1 ] را حد نمىزنند » گويد : مادر عمر بن هبيره ، بسره عدوى بود ، از عدى الرباب دختر حسان . در اين سال عمر بن هبيره پس از عزل سعيد حرشى مسلم بن سعيد را ولايتدار خراسان كرد . سخن از اينكه چرا عمر بن هبيره مسلم بن سعيد را ولايتدار خراسان كرد ؟ على بن محمد گويد : وقتى سعيد بن اسلم كشته شد ، حجاج پسر وى مسلم را
--> [ 1 ] مقصود از اين تعبير مفهوم نيست ، شايد اشاره به سخن عمر بن هبيره است به معقل كه گفته بود : ميان من و او - يعنى حرشى - باش يعنى داورى كن ( م )