محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4041

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« وقتى سعيد با پنج گروه روان شد « در غبارى كه نفسها را مىگرفت « جام تلخ بر تركان بكشت بر مركبان برفتند « و با زبونى فرارى شدند » در اين سال يزيد بن عبد الملك ، عبد الرحمان بن ضحاك فهرى را از مدينه و مكه برداشت و اين به نيمهء ربيع الاول بود ، عبد الرحمان سه سال عامل وى بر مدينه بوده بود . و هم در اين سال يزيد بن عبد الملك عبد الواحد نضرى را ولايتدار مدينه كرد . سخن از اينكه چرا يزيد بن عبد الملك عبد الرحمان بن ضحاك فهرى را از مدينه و جاهاى ديگر كه به او سپرده بود برداشت ؟ چنان كه محمد بن عمر گويد : سبب آن بود كه عبد الرحمان بن ضحاك فهرى از فاطمه دختر حسين خواستگارى كرد و سكينه گفت : « شوهر نمىخواهم كه به كار فرزندان خويش نشسته‌ام » طفره مىرفت و نمىخواست آشكارا مخالفت كند كه از او بيم داشت . گويد : ابن ضحاك اصرار كرد و گفت : « به خدا اگر نكنى پسر بزرگت ، يعنى عبد الله بن حسن را حد ميخوارگى مىزنم » گويد : در آن اثنا كه وضع چنين بود ، كار ديوان مدينه با ابن هرمز بود كه يكى از مردم شام بود ، يزيد به دو نوشت كه حساب خود را بفرستد و ديوان را تسليم كند . ابن هرمز پيش فاطمه دختر حسين رفت كه وداع گويد و به دو گفت : « حاجتى