محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4026
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « اين شگفتآورتر از آن ديگر است ، وى را از جزيره بر مىدارد و براى تصرف اموال بنى مهلب مىفرستد ؟ » گويد : طولى نكشيد كه مسلمه خبر يافت كه ابن هبيره عاملان وى را عزل كرده و با آنها خشونت كرده است . گويد : فرزدق در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « مركبان ، مسلمه را ببرد كه وداع كرده مىرفت « و فزاره به چرا آمد كه چراگاه بر او خوش مباد « پسر بشر معزول شد « پسر عمرو نيز پيش از او شده بود « برادر هراتى نيز در انتظار همانند آن است « چنان دانم كه اگر فزاره امارت يابد « زود باشد كه اشجع نيز « در كار امارت طمع آرد « از جمله مخلوق خداى « آنها و امثال آنها « در چيزى كه فزاره بدان رسيده « طمع نتوانستند بست » مقصود از اين بشر عبد الملك بن بشر بن مروان است . و از ابن عمرو ، مجد ذو الشامه پسر عمرو بن وليد و از برادر هراتى ، سعيد خذينه پسر عبد العزيز كه از جانب مسلمه عامل خراسان بود . گويد : در اين سال عمر بن هبيره ، در ارمينيه با روميان غزا كرد و هزيمتشان كرد و مردم بسيار به اسيرى گرفت كه گفتهاند : هفتصد اسير بود . در همين سال ، چنان كه گويند ، ميسره فرستادگان خويش را از عراق به خراسان روانه