محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4008
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : عريان مىگفته بود : « به خدا به آنها نپرداختم و قصد آنها نداشتم تا وقتى كه گفتند : از ما آغاز كن و ما را بيرون ببر و چون بيرونشان بردم ، قضيه را با مأمور كشتنشان بگفتم اما حجتشان را نپذيرفت و دستور كشتنشان را داد ، خدا شاهد است كه خوش نداشتم به جاى آنها يكى از قوم من كشته شود ، اگر ملامتم مىكنند من كسى نيستم كه از ملامتشان باك داشته باشم و برايم اهميت ندارد » گويد : مسلمه برفت تا در حيره جاى گرفت ، در حدود پنجاه اسير پيش وى آوردند ، نه از جمله اسيرانى كه به كوفه فرستاده بود بلكه آنها را با خويشتن آورده بود . و چون كسان ديدند كه مىخواهد گردن آنها را بزند حصين بن حماد كلبى برخاست و تقاضا كرد سه تن از آنها ، زياد بن عبد الرحمان قشيرى و عتبة بن مسلم و اسماعيل وابستهء خاندان بنى عقيل ، را به دو ببخشد . ياران وى تقاضاى بخشش ديگران را كردند كه آنها را بديشان بخشيد . گويد : و چون خبر هزيمت يزيد به واسط رسيد ، معاوية بن يزيد بن مهلب سى و دو اسير را كه بدست داشت بياورد و گردنهاشان را بزد كه عدى بن ارطاة و محمد بن عدى و مالك و عبد الملك پسران مسمع و عبد الله بن عزره بصرى و عبد الله بن وايل و ابن ابى حاضر تميمى از بنى اسد تميم از آن جمله بودند . گويد : قوم به دو گفتند : « واى تو ، ما را از آن رو مىكشى كه پدرت كشته شده اما كشتن ما در دنيا سودت نمىدهد و در آخرت نيز زيانت مىزند . » اما همه اسيران را بكشت بجز ربيع بن زياد كه او را باقى گذاشت . كسان گفتند : « او را از ياد بردى ؟ » گفت : « از ياد نبردمش ولى او را نكشتم از اين رو كه پيرى است از قوم من كه حرمت و شهرت دارد و خاندانى بزرگ ، در دوستى وى ترديد ندارم و از سركشى او بيمناك نيستم » گويد : ثابت بن قطنه دربارهء كشته شدن عدى بن ارطاة شعرى گفت بدين