محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4009

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مضمون : « كشته شدن فزارى و پسرش عدى « مرا خرسند نكرد . « كشته شدن پسر مسمع را نيز خوش نداشتم « ولى اى معاويه ، اين خطايى بود « كه به سبب آن كار مرا « از جاى آن به در بردى » گويد : پس از آن بيامد تا به بصره رسيد ، مال و خزينه ها را نيز همراه داشت . مفضل بن مهلب نيز بيامد و همه خاندان مهلب در بصره فراهم آمدند كه از سرانجام يزيد بيمناك بودند كشتىهاى دريانورد آماده كرده بودند و همه جور لوازم فراهم آورده بودند . گويد : و چنان بود كه يزيد بن مهلب ، وداع بن حميد ازدى را به قندابيل فرستاده بود و امير آنجا كرده بود و گفته بود : « من سوى اين دشمن مىروم و اگر با آنها مقابل شدم نبردگاه را ترك نمىكنم ، تا از آن من شود يا از آن آنها ، اگر ظفر يافتم ترا حرمت مىكنم و اگر صورت ديگر بود در قندابيل خواهى بود تا خاندان من پيش تو آيند و آنجا حصارى شوند تا براى خويش امان بگيرند ، من از ميان قومم ترا براى خاندان خويش برگزيدم ، چنان كن كه از تو انتظار دارم » و او را قسمهاى سخت داد كه اگر خاندانش به دو نيازمند شدند و به دو پناه بردند نيكخواه آنها باشد . گويد : وقتى خاندان مهلب از پس هزيمت ، در بصره فراهم آمدند ، عيال و اموال خويش را در كشتىهاى دريانورد نشانيدند و به دريا برفتند تا بر هرم بن قرار عبدى گذشتند كه يزيد وى را عامل بحرين كرده بود ، هرم به آنها گفت : « رأى من اين است كه كشتىهاى خويش را ترك مكنيد كه موجب بقاى شماست و بيم دارم