محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3998
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سنت پيمبر او بيعت مىكنيد صلى الله عليه و سلم و اينكه سپاهيان به ولايت ما و ناحيهء ما قدم ننهند و روش حجاج فاسق دربارهء ما تكرار نشود ، هر كه بر اين قرار با ما بيعت كند از او بپذيريم و هر كه نپذيرد با وى نبرد كنيم و خدا را ميان خويش و او نهيم » آنگاه مىگفت : « با ما بيعت مىكنيد ؟ » و چون مىگفتند : « آرى » با آنها بيعت مىكرد . گويد : و چنان بود كه عبد الحميد بن عبد الرحمان در نخيله اردو زده بود و كس فرستاد و ما بين كوفه و يزيد بن مهلب آبها را شكست كه او به كوفه نرسد و بر كوفه ديدگاهها و مراقبتگاهها نهاد كه مردم كوفه را از رفتن سوى يزيد باز دارد . گويد : و هم عبد الحميد جمعى را از كوفه به سالارى سيف بن هانى همدانى روان كرد كه پيش مسلمه رفتند و مسلمه با آنها تلطف كرد و اطاعت آوردنشان را ستايش كرد ، سپس گفت : « از مردم كوفه كم پيش ما آمدهاند » و اين به عبد الحميد رسيد و گروهى ديگر را فرستاد كه بيشتر بودند و سبزة بن عبد الرحمان ازدى را سالارشان كرد كه چون به مقصد رسيد مسلمه از او ستايش كرد و گفت : « اين كسى است كه خاندان وى مطيع بودهاند و سخت كوش ، همه كسانى را كه از مردم كوفه اينجا هستند به دو ملحق كنيد . » گويد : مسلمه كس فرستاد و عبد الحميد بن عبد الرحمان را معزول كرد و محمد بن عمرو ، ذو الشامه ، را به جاى وى گماشت . گويد : يزيد بن مهلب سران اصحاب خويش را پيش خواند و به آنها گفت : « رأى من اين است كه دوازده هزار كس فراهم آورم و با محمد بن مهلب بفرستم كه به مسلمه شبيخون بزند و پالانها و جلها و زنبيلها همراه ببرند كه خندقشان را پر كنند و باقيماندهء شب بر خندق و اردوگاهشان با آنها نبرد كند و من كسان به كمك وى فرستم تا صبح درآيد و چون صبح شد با كسان سوى آنها حمله برم و با آنها نبرد كنم كه