محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3999

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اميدوارم خدا بر ضدشان نصرت دهد » سميدع گفت : « ما آنها را به كتاب خدا و سنت پيمبر وى محمد صلى الله عليه و سلم خوانده‌ايم و گفته‌اند كه اين را از ما پذيرفته‌اند و روانيست كه حيله كنيم و خيانت كنيم و بر ايشان بدىاى بخواهيم ، تا آنچه را گفته‌اند كه از ما پذيرفته‌اند ، رد كنند . » ابو رؤبه كه سرگروهى از مرجئه [ 1 ] بود و يارانى با خويش داشت گفت : « راست مىگويد ، و حق چنين است » يزيد گفت : « واى شما ، باور مىداريد كه بنى اميه به كتاب و سنت عمل كنند » در صورتى كه از وقتى كه بوده‌اند آن را از ميان برده‌اند ، گفته‌اند از شما مىپذيريم اما نمىخواهند در حكومت خويش به آنچه شما گفته‌ايد و بدان دعوتشان كرده‌ايد عمل كنند ، بلكه خواسته‌اند شما را از خويشتن بدارند تا به خدعه پردازند ، مبادا در اين كار بر شما پيشدستى كنند ، به خدعه نابودشان كنيد ، من بنى مروان را ديده‌ام به خدا كسى را مكارتر و تودارتر از اين ملخ زرد ، يعنى مسلمه ، نديده‌ام » گفتند : « راى ما اين نيست كه چنين كنيم مگر آنكه چيزى را كه گفته‌اند از ما پذيرفته‌اند رد كنند . » گويد : و چنان بود كه مروان بن مهلب كه در بصره بود كسان را به جنگ مردم شام ترغيب مىكرد و كسان را سوى يزيد مىفرستاد اما حسن بصرى كسان را از يزيد بن مهلب باز مىداشت . عبد الحميد بصرى گويد : در آن روزها حسن بصرى مىگفت : « اى مردم به جاى خويش بمانيد و دست بداريد و از خدا مولاى خويش بترسيد و بر سر دنياى زوالپذير و اندك طمع آن ، همديگر را مكشيد كه دنيا به مردم دنيا نمىماند و خدا

--> [ 1 ] مرجئه ، از كلمهء ارجا به معنى عقب انداختن ، يك گروه مذهب - سياسى بود كه به روزگار بنى اميه به وجود آمد كه مىگفت دربارهء كار بندگان از بد و خوب داورى نبايد كرد و راى نبايد داشت و اين كار را به خداى متعال بايد واگذاشت . ( م )