محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3997

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مردم ناحيهء شهر گماشت . نعمان بن ابراهيم اشتر را بر مردم ناحيهء مذحج و اسد گماشت محمد بن اسحاق اشعث را بر مردم ناحيه كنده و ربيعه گماشت . حنظلة بن عتاب تميمى را بر مردم ناحيهء تميم و همدان گماشت و همه را به مفضل بن مهلب سپرد . علاء بن زهير گويد : به خدا روزى به نزد يزيد نشسته بوديم كه گفت : « پنداريد كه در اين اردو هزار شمشير هست كه با آن ضربت زنند ؟ » حنظلة بن عتاب گفت : « آرى به خدا چهار هزار شمشير هست » گفت : « به خدا حتى با هزار شمشير نيز ضربت نزده‌اند ، به خدا ديوان من يكصد و بيست هزار كس را به شمار آورده ، به خدا دلم مىخواست كه اينك آن گروه از قوم من كه در خراسان با من بودند ، به جاى اينان بودند . » راوى گويد : روزى يزيد به پا خاست و ما را به نبرد تحريص و ترغيب كرد و از جمله به ما گفت : « اين قوم از گمراهى خويش باز نمىآيند مگر آنكه با نيزه به چشمانشان بزنند و با شمشير به سرهايشان بزنند » آنگاه گفت : « به من گفته‌اند كه اين ملخ زرد ، يعنى مسلمة بن عبد الملك و اين پى كنندهء شتر ثمود ، يعنى عباس بن وليد ( عباس سرخروى بود و مادرش رومى بود ) - به خدا سليمان مىخواست او را از نسبش برون كند ، من درباره او سخن كردم كه وى را در نسبش باقى گذاشت - شنيده‌ام كه انديشه شان اين است كه مرا در اين سرزمين بجويند ، به خدا اگر همهء مردم زمين را بيارند و من تنها باشم از نبردگاه نروم تا ظفر يابم يا ظفر يابند . » گفتند : « بيم داريم ما را به زحمت اندازى چنان كه عبد الرحمان بن محمد به زحمتمان انداخت . » گفت : « عبد الرحمان حرمت را به رسوايى داد و اعتبار خويش را ببرد مگر از اجل مىتوانست رست » ، آنگاه فرود آمد گويد : عامر بن عميثل ، يكى از مردم ازد به نزد ما آمد كه گروهى فراهم آورده بود ، پيش يزيد رفت و با وى بيعت كرد . بيعت يزيد چنين بود : « بر كتاب خدا و