محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3989
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« رضايت توان داد ؟ » و خليفهء اقطع به جواب وى شعرى گفت به اين مضمون : « آن گروه را به كار رسالت « يا بوصفى كه اميد خير باشد « سوى شام روانه نكردند « بلكه با . . . نهاى سخت « و در تاريكى راه آنجا گرفتند « و از ترس آنكه قوم به آنها برسند « به هر چهار و پنج منزل يك بار فرود مىآمدند » گويد : حوارى بن زياد عتكى به فرار از يزيد بن مهلب برون شد و آهنگ يزيد بن عبد الملك داشت ، به خالد بن عبد الله قسرى و عمرو بن يزيد حكمى بر خورد كه با حميد بن عبد الملك بودند و با اماننامه يزيد بن مهلب و هر چه از او خواسته بود از پيش يزيد بن عبد الملك مىآمدند و چون به آنها رسيد از او خبر پرسيدند و چون حميد بن عبد الملك را همراهشان بديد با آنها خلوت كرد و گفت : « كجا مىرويد ؟ » گفتند : « پيش يزيد بن مهلب كه آنچه مىخواسته براى وى آوردهايم . » گفت : « براى يزيد كارى نتوانيد ساخت و او با شما كارى ندارد بر دشمن خويش عدى بن ارطاة غلبه يافت و كسان بكشت و عدى را به زندان كرد بازگرديد . » گويد : يكى از مردم باهله به نام مسلم پسر عبد الملك بر آنها گذشت و توقف نكرد كه بانگ زدند و از او خبر پرسيدند اما نايستاد ، قسرى گفت : « او را پس بيار و يكصد تازيانه بزن » يارش گفت : « او را نديده بگير » و مهلت دادند تا برفت . گويد : حوارى بن زياد سوى يزيد بن عبد الملك رفت . آن دو كس نيز حميد بن