محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3988
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را از سر ناتوانى و خودنمايى گفتى ، ببريدش » گويد : و چون او را ببردند و لختى گذشت گفت : « وى را پيش من آريد » و چون او را بياوردند گفت : « اين كه ترا به زندان مىكنم به سبب آن است كه بنى مهلب را به زندان كردى و با آنها در مواردى كه تساهل مىخواستيم سختى كردى و مخالفت كردى و از سختگيرى و مخالفت وانماندى » گويد : گويا عدى وقتى اين سخن را شنيد از جان خويش ايمن شد و از اين باب با كسانى كه به نزد وى مىشدند سخن مىكرد . گويد : و چنان بود كه يكى از بنى مالك بن ربيعه كه از ساكنان عمان بود به نام سميدع كندى رأى خوارج داشت و هنگامى كه ياران يزيد و ياران عدى مقابل هم بودند ، قيام كرده بود اما كناره گرفت . گروهى از قاريان نيز با وى بودند ، گروهى از ياران يزيد و گروهى از ياران عدى گفتند : « به داورى سميدع كندى رضايت مىدهيم . » گويد : پس از آن يزيد كس به نزد سميدع فرستاد و او را سوى خويش خواند كه پذيرفت و يزيد او را عامل ابله كرد كه بوى خوش زده و زعفران معطر ماليده و مرفه بيامد پس از آنكه يزيد بن مهلب غلبه يافت ، سران مردم بصره از قيس و تميم با مالك بن منذر گريختند و در كوفه پيش عبد الحميد بن عبد الرحمان رفتند ، بعضىشان نيز سوى شام رفتند و فرزدق در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « به فداى جميع تميميان كه از پى هم « سوى شام رفتند « و به داورى سميدع رضايت ندادند « چگونه به داورى يك حرورى « كه گمراه تر از خربينى بريده است