محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3980
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او را كشتند و يارانش را هزيمت كردند ، پس از آن شحاج بن وداع را با دو هزار كس روانه كرد كه كس پيش خوارج فرستاد و خوارج كس پيش وى فرستادند پس از آن او را بكشتند . تنى چند از خوارج نيز كشته شدند كه هدبه يشكرى پسر عموى بسطام از آن جمله بود ، وى مردى عابد بود ، ابو شبيل ، مقاتل بن سفيان نيز بود كه مردى فاضل بود . و چون مسلمه به كوفه آمد مردم آنجا دربارهء شوذب و بيمى كه از او داشتند و كسانى كه از آنها كشته بود ، به دو شكايت بردند ، مسلمه سعيد بن عمرو حرشى را كه سوارى ماهر بود پيش خواند و ده هزار كس به دو پيوست و سوى شوذب فرستاد كه در محل خويش بود و سپاهى سوى وى آمده بود كه تاب آن نداشت . گويد : شوذب به ياران خويش گفت : « هر كس خدا را منظور داشت شهادت سوى وى آمد و هر كه براى دنيا قيام كرده بود ، دنيا از دست برفت كه بقا در خانهء آخرت است » پس خوارج ، نيام شمشيرها را شكستند و حمله بردند و چند بار سعيد و ياران وى را عقب راندند . چندان كه از رسوايى بترسيد و ياران خويش را ملامت كرد و به آنها گفت : « بىپدرها از اين گروه اندك مىگريزيد ، اى مردم شام چنان بكوشيد كه در جنگهاى ديگر مىكوشيدهايد » گويد : پس به خوارج حمله بردند و آنها را درهم كوفتند و كس از آنها باقى نگذاشتند بسطام را كه همان شوذب بود با سوارانش بكشتند كه ريان بن عبد الله يشكرى از آن جمله بود ، وى از جمله كسانى بود كه خوارج را ترغيب مىكرده بود . برادر وى شمر بن عبد الله در رثاى او شعرى گفت به اين مضمون : « به مثيبت سران و يكه سواران بنى سفيان « دچار شدم كه جنگ افروزان بودند « حادثهء روزگار بگزيدشان