محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3975
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« از قوم دورى گرفت » سفيان گويد : عمر بن عبد العزيز گفت : « هر كه بى علم عمل كند ، آنچه تباه مىكند بيشتر از آن باشد كه به صلاح مىآورد و هر كه سخن خويش را جزو عملش نشمارد ، گناهانش بسيار شود و كار پسنديده اش اندك . تكيه گاه مؤمن صبر است ، هر نعمتى را كه خدا به بنده دهد آنگاه بگيرد و به عوض نعمت رفته صبرش دهد آنچه به عوض داده از نعمت گرفته نكوتر باشد . » آنگاه اين آيه را خواند : « * ( إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ 39 : 10 ) * [ 1 ] يعنى : پاداش صابران را كامل و بىحساب مىدهند » گويد : نامهء وى به نزد عبد الرحمان بن نعيم آمد كه چنين بود : « كليسا و دير و آتشكده اى را كه دربارهء آن صلح كردهايد ويران مكنيد . كليسا و آتشكده اى از نو بنياد نشود ، بز را به كشتارگاهش كشان كشان مبريد كار را پيش ذبيحه تيز مكنيد ، دو نماز را با هم نكنيد جز به هنگام ضرورت . » فاطمه همسر عمر بن عبد العزيز گويد : شبى لرزش وى سخت شد و بيدار ماند ما نيز با وى بيدار مانديم و چون صبح شد ، خادمى را به نام مرثد گفتم : « اى مرثد ، پيش امير مؤمنان بمان كه اگر حاجتى داشت نزديك وى باشى » آنگاه برفتيم و بخفتيم كه دير وقت بيدار مانده بوديم و چون روز بر آمد بيدار شدم و سوى وى رفتم و مرثد را ديدم كه بيرون اطاق خفته بود ، بيدارش كردم و گفتم : « مرثد چرا بيرون آمدى ؟ » گفت : « او مرا بيرون فرستاد و گفت : « مرثد از پيش من برو به خدا چيزى مىبينم كه نه انسان است و نه جن . و از پيش وى درآمدم و شنيدم كه اين آيه را مىخواند :
--> [ 1 ] زمر ، آيه 10