محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3974

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چيزى بود كه از پيش دل خويش را بر آن نهاده بوديم و چون بيامد از آن سخن نياورديم . » ابن عبد الحميد گويد : عمر بن عبد العزيز مىگفت : « هر كه برادر خويش را در كار دين اندرزى گويد : و در صلاح دنياى وى بينديشد رعايت او كرده بنيكى و حق لازم وى را ادا كرده ، از خدا بترسيد كه اين اندرزى مربوط به دين شماست . پس آن را بپذيريد ، و موعظه ايست كه از عواقب بد محفوظ مىدارد ، پس پاى بند آن باشيد . روزى را قسمت كرده‌اند ، با مؤمن در كار روزى مقدر خيانت نيارد ، در كار طلب ملايمت كنيد كه قناعت مايهء وسعت و وصول و كفاف است . اجل اين دنيا به گردن شماست و جهنم پيش رويتان ، آنچه مىبينيد گذران است و آنچه گذشته گويى نبود ، همگى به زودى مردگان خواهيد بود ، حالات مرده را ديده‌ايد كه چسان جان مىدهد و وقتى جان داد كسان اطراف وى گويد : جان داد ، خدايش رحمت كند . و ديده‌ايد كه با شتاب مىبرندش و ميراثش را تقسيم مىكنند و او از ميان برفته و يادش به فراموشى افتاده و درش متروك مانده گويى با برادران همدل آميزش نداشته و جايى را آباد نكرده . از هول روزى كه همو زن مورچه اى را در محاسبه ناچيز نشمارند بيمناك باشيد . » يكى از پسران عمر بن عبد العزيز گويد : عمر به ما گفت كه محل قبر وى را بخريم ، آن را از راهب خريديم . گويد : يكى از شاعران شعرى دارد به اين مضمون : « وقتى از مرگ عمر خبر دادند « گفتم قوام عدالت و دين « دور مباد « كه در لحدى كه در دير سمعان ساختند « مقياس عدالت