محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3973

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نفروشد و اندك را به بسيار ، و ترس را به امان . مگر نمىبينيد كه شما ميراث خوار در گذشتگانيد كه ارث شما به باقيماندگان مىرسيد ، تا به كسى باز گردد كه بهترين ميراث بران است . هر روز به تشييع يكى مىرويد كه تكليف خود را به سر برده و اجلش سر رسيده و سوى خدا مىرود و او را در شكاف زمين نهان مىكنيد و رهايش مىكنيد بىمتكا و بستر ، كه از دوستان جدا شده و از وسايل دور مانده و در خاك جاى گرفته آمادهء حساب است و در قيد عمل خويش ، محتاج آنچه از پيش فرستاده و از آنچه به جاى نهاده بىنياز . پيش از آنكه مرگ بيايد و وقت رخداد آن برسد از خدا بترسيد ، به خدا اين سخن را با شما مىگويم و به نزد هيچيك از شما چندان گناه سراغ ندارم كه به نزد خويشتن ، از خدا آمرزش مىخواهم و سوى وى توبه مىبرم ، هر كس از شما كه بدانيم حاجتى دارد دوست دارم چنان كه توانم حاجت وى را برآرم ، هر كس از شما كه آنچه به نزد ماست وى را بس باشد دوست دارم با من و دلبندانم همانند شود كه معاش ما و او به يكسان باشد ، به خدا اگر رفاه و عيشى جز اين خواهم زبانم بدان روان تواند بود و وسايل آن را نيك دانم ولى كتاب ناطق هداى و سنت عادل رهبر طاعت است و مانع معصيت . » گويد : آنگاه گوشهء عباى خويش را برداشت و چندان بگريست كه صداى گريستنش بالا گرفت و مردم اطراف خويش را بگريانيد ، سپس فرود آمد و همان بود پس از آن ديگر سخن نكرد تا درگذشت . خدايش رحمت كناد . عبد الله بن محمد بن سعد گويد : شنيدم كه پسرى از عمر بن عبد العزيز در گذشت و يكى از عمال وى نامه نوشت و او را دربارهء مرگ پسر تعزيت گفت . گويد : عمر به دبير خويش گفت : « از طرف من او را پاسخ گوى » دبير تراشيدن قلم را آغاز كرد . به دبير گفت : « قلم را نازك كن كه كاغذ كمتر مىبرد و كلمات را كوتاهتر مىكند و بنويس : به نام خداى رحمان رحيم ، اما بعد ، اين ،