محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3776

تاريخ الطبرى ( فارسي )

او نفرستاد ، وقتى اميه بيامد شخصا به قصد وى حركت كرد و اما بكير به مخالفت او برخاست و خلع كرد و او سوى مرو بازگشت . وقتى اميه با بكير صلح كرد ، آن سال را ببود و چون سال بعد در آمد يكى از مردم خزاعه را با گروهى بسيار به مقابله موسى فرستاد . مردم ترمذ نيز بار ديگر سوى تركان رفتند و از آنها كمك خواستند كه دريغ كردند . ترمذيان گفتند كه قومى از خودشان به جنگشان آمده‌اند و محاصره شان كرده‌اند اگر ما را بر ضد آنها يارى دهيد ظفر مىيابيم . پس ، گروهى بسيار از تركان با مردم ترمذ روان شدند و جمع تركان و مرد خزاعى موسى را در ميان گرفتند . گويد : و چنان شد كه موسى اول روز با خزاعى نبرد مىكرد و آخر روز با تركان . بدين سان دو يا سه ماه با آنها نبرد كرد عاقبت موسى به عمرو بن خالد كلابى كه سوارى ماهر بود گفت : « كار ما و اينان به درازا كشيد ، بر سر آنم كه به اردوى خزاعى شبيخون برم كه در انتظار شبيخون نيستند . » عمرو گفت : « شبيخون كار خوبى است اما بر ضد عجمان باشد كه عربان محتاطترند - و زودتر مىجنبند و هنگام شب از عجمان جسورترند . به آنها شبيخون ببر كه اميدوارم خدايمان بر آنها نصرت دهد ، آنگاه يكسره به نبرد خزاعى پردازيم كه ما ، در قلعه‌ايم و آنها در زمين باز و صبورتر و جنگ آزموده تر از ما نيستند . » گويد : موسى مصمم شد به تركان شبيخون زند و چون يك سوم شب سپرى شد با چهار صد كس روان شد ، به عمرو بن خالد گفت : « پس از ما حركت كنيد و نزديك ما باشيد و چون تكبير گفتن ما را شنيديد تكبير گويى . آنگاه از كنار نهر برفت تا بالاى اردو رسيد . سپس راه كفتان گرفت و چون به نزديك اردوگاهشان رسيد ، ياران خود را چهار گروه كرد و گفت اردوگاهشان را در ميان گيريد و چون تكبير گفتن ما را شنيديد ، تكبير گوييد خود او پيش رفت و عمرو را پيش فرستاد و كسان از پى او روان شدند و چون كشيك بانان آنها را بديدند گفتند : « شما