محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3777
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كيستيد ؟ » گفتند : « رهگذرانيم » گويد : وقتى از محل كشيك گذشتند پراكنده شدند و اردوگاه را در ميان گرفتند و تكبير گفتند و ناگهان تركان متوجه شدند كه شمشيرها به كار افتاد و بجوشيدند و تكبير گفتند و ناگهان تركان متوجه شدند كه شمشيرها به كار افتاد و بجوشيدند و همديگر را كشتن گرفتند و هزيمت شدند ، از مسلمانان شانزده كس كشته شد ، اردوگاهشان را تصرف كردند و مقدارى سلاح و مال به دست آوردند . صبحگاهان خزاعى و يارانش از حادثه ، شكسته شدند و از شبيخونى همانند آن بيمناك شدند و احتياط خويش بداشتند . گويد : عمرو بن خالد به موسى گفت : « بىحيله ظفر نخواهى يافت ، براى آنها كمك مىرسد و فزون مىشوند ، بگذار من سوى آنها روم تا در مورد سالارشان فرصتى به دست آرم . اگر با او به خلوت شدم وى را مىكشم . بگو مرا بزنند . » موسى گفت : « اينك ترا بزنند و بعد در خطر كشتن باشى ؟ » گفت : « اما خطر كشتن ، من هر روز در اين خطرم ، اما مضروب شدن در مقابل منظورى كه دارم ناچيز است . » گويد : پس موسى پنجاه تازيانه به او زد و آنگاه از اردوگاه موسى برون شد و به اردوگاه خزاعى رفت و امان خواست و گفت : « من يكى از مردم يمنيم ، با عبد الله ابن خازم بودم و چون كشته شد پيش پسرش آمدم و پيوسته با او بودهام . نخستين كسى بودم كه سوى وى آمدم ، اما چون تو بيامدى نسبت به من بدگمان شد و مخالف من شد و مرا ناخوش داشت . مىگفت : دوستدار دشمن مايى و خبرگير اويى و مرا بزد . از كشته شدن در امان نبودم ، با خويش گفتم از پس مضروب شدن كشته شدن است و از او گريختم . » گويد : مرد خزاعى او را امان داد كه با وى بماند . گويد : روزى عمرو پيش خزاعى رفت كه كس آنجا نبود و سلاحى به نزد وى