محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3775

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تركان گفتند : « يكصد كس پيش شما آمدند و از شهرتان بيرونتان كردند در صورتى كه ما در كش با آنها نبرد كرديم ، ما با آنها نبرد نمىكنيم . » گويد : پس ابن خازم در ترمذ بماند ، يارانش نيز پيش وى رفتند كه هفتصد سك شدند . وقتى پدرش كشه شد چهار صد سوار نيز از ياران پدرش به دو پيوستند و نيرو گرفت كه بيرون مىشد و به اطراف خويش هجوم مىبرد . گويد : تركان گروهى را سوى ياران موسى فرستادند كه وضع وى را بدانند و چون بيامدند ، موسى به ياران خويش گفت : « به ناچار با اينان حيله اى بايد كرد . » گويد : و اين به هنگامى بود كه گرما سخت بود ، موسى بگفت تا آتشى بيفروختند و ياران خويش را بگفت تا لباس زمستانى به تن كردند و روى آن نمدها به تن كردند و دست سوى آتش فرا داشتند ، گفتى گرم مىشدند . گويد : آنگاه موسى به تركان اجازه داد كه وارد شدند و از آنچه ديدند بترسيدند و گفتند : « چرا چنين كرده‌ايد ؟ » گفتند : « در اين وقت سردمان است و در زمستان گرممان مىشود . » تركان برفتند و گفتند : « اينان جنيانند ما با آنها نبرد نمىكنيم » گويد : فرمانرواى ترك خواست با موسى جنگ كند و فرستادگان روانه كرد و زهرى و تيرى فرو رفته در مشك فرستاد ، مقصودش از زهر اين بود كه جنگ تركان دشوار است ، تير به معنى جنگ بود و مشك به معنى صلح ، يعنى از جنگ و صلح يكى را برگزين . گويد : موسى زهر را بسوخت و تير را بشكست و مشك را بپراكند و قوم گفتند : « صلح نمىخواهند و مىگويند كه جنگ با آنها چون آتش است و ما را مىكشند » و به جنگشان نيامدند . گويد : بكير بن و شاح ولايتدار خراسان شد و متعرض موسى نشد و كسى سوى