محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3774

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود بر يك سوى شهر و مشرف بر نهر . موسى بيرون قلعه به نزد يكى از دهقانان ترمذ جاى گرفت كه از شاه ترمذ دورى گرفته بود و به موسى گفت : « فرمانرواى ترمذ مردى بزرگمنش است و سخت آزرمگين ، اگر با وى ملاطفت كنى و هديه دهى ترا به قلعهء خويش در آرد كه مردى ناتوان است . » موسى گفت : « چنين نمىكنم از او مىخواهم كه مرا وارد قلعه كند . » گويد : پس موسى از شاه ترمذ خواست كه وى را وارد قلعه كند اما نپذيرفت موسى با وى حيله كرد و هديه داد و ملاطفت كرد تا ميانشان گرم شد و با وى برون شد و به شكار رفت . گويد : ملاطفتهاى موسى بسيار شد و عاقبت فرمانرواى ترمذ غذايى براى وى ساخت و كس فرستاد كه مىخواهم ترا حرمت كنم پيش من غذا بخور ، با يكصد كس از ياران خويش به نزد من آى . گويد : موسى يكصد كس از ياران خويش را برگزيد كه بر اسبان خويش وارد شدند و چون به شهر در آمد اسبان شيهه كشيد كه مردم ترمذ فال بد زدند و گفتند : « پياده شويد » ، كه پياده شدند ، آنها را به خانه اى بردند . پنجاه كس به يك جا و پنجاه كس به يك جا و غذا به آنها دادند و چون از غذا فراغت يافتند موسى دراز كشيد ، به دو گفتند : « برون شو » گفت : « جايى چنين نخواهم يافت و از اينجا برون نخواهم شد كه خانهء من شود يا قبرم باشد . » گويد : در شهر با آنها نبرد كردند كه گروهى از مردم ترمذ كشته شدند و ديگران فرارى شدند و به خانه هاى خويش رفتند . موسى بر شهر تسلط يافت و به شاه ترمذ گفت : « برون شو كه من متعرض تو و هيچيك از يارانت نمىشوم . » گويد : شاه و مردم شهر برون شدند و پيش تركان رفتند و از آنها كمك خواستند .