محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3940
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را بديد و از بسيارى آن به وحشت افتادند و به مقابله برون شدند . وقتى آفتاب بگشت يزيد كسان را بگفت تا نماز بكردند و دو نماز را با هم كردند آنگاه به آنها حمله بردند و جنگ انداختند . گويد : جمع ديگر باقى ماندهء روز و فردا را راه پيمودند و كمى پيش از پسينگاه به اردوى تركان حمله بردند ، آنها از اين سمت آسوده خاطر بودند ، يزيد در سمت ديگر نبرد مىكرد ، ناگهان تركان از پشت سر بانگ تكبير شنيدند و همگى به قلعه پناه بردند و مسلمانان بر آنها غلبه يافتند كه تسليم شدند و به حكم يزيد تن در دادند كه زن و فرزندشان را اسير گرفت و جنگاوران را بكشت و در طول دو فرسنگ از راست و چپ جاده بياويخت و دوازده هزار كس از آنها را به اندرهز برد كه درهء گرگان بود و گفت : « هر كه انتقامى از آنها مىجويد كشتار كند . » و چنان شد كه يكى از مسلمانان چهار يا پنج كس را مىكشت . گويد : آنگاه يزيد روى خونها آب به دره روان كرد كه در آنجا آسياها بود ، تا با خون آنها گندم آرد كند و قسم خويش را عمل كند ، پس آرد كرد و نان كرد و بخورد و شهر گرگان را بنياد كرد . بعضىها گفتهاند كه يزيد چهل هزار كس از مردم گرگان را بكشت ، پيش از آن گرگان شهر نبود ، سپس سوى خراسان بازگشت و جهم بن زحر جعفى را بر گرگان گماشت . اما روايت ابى مخنف چنين است كه يزيد ، جهم بن زحر را پيش خواند و چهار صد كس را با وى فرستاد تا در محلى كه به آنها نمايانده شده بود جاى گرفتند ، يزيد به آنها گفت : « وقتى به شهر رسيديد منتظر بمانيد و وقتى سحرگاه شد تكبير گوييد و سوى در شهر رويد كه من نيز با همه سپاه به در شهر حمله مىبرم . » و چون ابن زحر وارد شهر شد صبر كرد و به وقتى كه يزيد گفته بود حمله كند با ياران خود برفت و به هر كس از كشيكبانان قوم بر مىخورد او را مىكشت و تكبير مىگفت .