محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3941

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مردم در شهر چنان وحشت كردند كه در گذشته هرگز نظير آن را نديده بودند . ناگهان ديدند كه مسلمانان با آنها در شهرشانند و تكبير مىگويند ، سخت به حيرت افتادند و خدا ترس در دلهاشان افكند ، بيامدند و نمىدانستند به كدام سو رو كنند گروهى از آنها كه چندان زياد نبودند سوى جهم بن زحر آمدند و لختى نبرد كردند ، دست جهم شكسته شد ، اما با ياران خويش در مقابل آنها ثبات ورزيد و چيزى نگذشت كه آنها را بكشتند ، بجز اندكى . گويد : يزيد بن مهلب تكبير را شنيد و با سپاه خويش به در حمله برد جهم بن زحر دشمنان را از در مشغول داشته بود و كسى كه از آن چنان كه بايد دفاع كند آنجا نبود پس در را گشود و هماندم وارد شد و همه جنگاوران را برون آورد و در طول دو فرسخ از راست و چپ راه تنه هاى درخت نصب كرد و آنها را در طول چهار فرسخ بياويخت و اهل شهر را اسير كرد و هر چه را كه آنجا بود برگرفت . على گويد : يزيد به سليمان بن عبد الملك نوشت : « اما بعد ، خدا براى امير مؤمنان فتحى بزرگ پيش آورد و با مسلمانان كارى نكو كرد ، نعمت و احسان پروردگارمان را سپاس كه در ايام خلافت امير مؤمنان بر گرگان و طبرستان غلبه رخ داد ، در صورتى كه شاپور ذو الأكتاف و خسرو پسر قباد و خسرو پسر هرمز و فاروق ، عمر بن خطاب ، و عثمان بن عفان و خليفگان ، پس از آنها از اين كار وامانده شدند ، تا خدا اين فتح را نصيب امير مؤمنان كرد كه مزيد كرامت و نعمت خدا دربارهء وى بود ، از خمس غنايمى كه خداى به مسلمانان داد ، از آن پس كه هر حقدارى حق خويش را از غنيمت ببرد ، شش هزار هزار پيش من هست كه آن را پيش امير مؤمنان مىفرستم ، ان شاء الله . » گويد : مغيرة بن ابى قره وابسته بين سدوس ، دبير يزيد به دو گفت : « مقدار مال را ننويس كه يكى از دو چيز خواهد بود يا آن را بسيار بيند و گويد بفرستى ، يا گشاده دستى كند و آن را به تو واگذارد و مىبايد در پيشكش فرستادن تكلف كنى و هر چه از