محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3935
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پسر مهلب مىگفت : « گرگان ميان مردم و راه بزرگ حائل است و قومس و ابرشهر را تباه كرده » و مىگفت : « اين فتحها چيزى نيست گرگان مهم است . » گويد : چنان كه گوينده يزيد بن مهلب يكصد و بيست هزار سپاه داشت و از جمله شصت هزار كس از مردم شام بود . خالد بن صبيح گويد : وقتى يزيد بن مهلب باصول صلح كرد در طبرستان طمع بست كه آنجا را فتح كند و مصمم شد كه سوى طبرستان حركت كند ، عبد الله بن معمر يشكرى را بر بياسان و دهستان گماشت و چهار هزار كس را با وى به جا نهاد ، آنگاه سوى آن ناحيه از گرگان رفت كه مجاور طبرستان بود و اسد بن عمرو ، يا پسر عبد الله ابن ربعه را بر اندرستان گماشت كه مجاور طبرستان بود و چهار هزار كس را با وى نهاد . گويد : پس از آن يزيد وارد ولايت اسپهبذ شد و او كس فرستاد و تقاضاى صلح كرد و اينكه يزيد از طبرستان برود ، اما او نپذيرفت كه اميد داشت طبرستان را بگشايد . پس برادر خويش ابو عيينه را از يكسو فرستاد و خالد پسر خويش را از سوى ديگر فرستاد و ابو جهم كلبى را از سوى ديگر فرستاد و گفت : « وقتى فراهم آمديد ابو عيينه سالار كسان است » گويد : پس ابو عيينه با مردم كوفه و بصره برفت هريم بن ابى طحمه نيز با وى بود ، يزيد به ابو عيينه گفته بود : « با هريم مشورت كن كه مردى نيكخواه است و خود يزيد در اردوگاه بماند . » گويد : اسپهبد مردم گيلان و مردم ديلم را به جنبش آورد كه پيش آمدند و در دامنه كونى تلاقى شد ، مشركان هزيمت شدند مسلمانان تعقيبشان كردند تا بدهانه دوره رسيدند مسلمانان وارد دره شدند مشركان كوه بالاى رفتند مسلمانان تعقيبشان كردند اما دشمنان آنها را با تير بزدند كه ابو عيينه و مسلمانان هزيمت شدند و در هم افتادند و از كوه سقوط همى كردند و آرام نگرفتند تا به اردوگاه يزيد رسيدند و دشمن از تعاقبشان بازماند .