محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3936
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : اسپهبد از مسلمانان بيمناك شد و به مرزبان پسر عموى فيروز پسر قول ، كه در اقصاى گرگان و مجاور بياسان بود نوشت كه ما يزيد و ياران وى را كشتيم تو نيز عربانى را كه در بياسان هستند بكش . هنگامى كه مسلمانان در منزلهاى خويش غافل بودند ، مرزبان با مردم بياسان به قصد كشتن آنها برون شد كه همگى در يك شب كشته شدند . عبد الله بن معمر و چهار هزار كس از مسلمانان كشته شدند كه يكى از آنها جان به در نبرد . از مردم بنى عم پنجاه كس كشته شد ، حسين بن عبد الرحمان و اسماعيل بن ابراهيم ، جزو كشته شدگان بودند . گويد : آنگاه مرزبان به اسپهبد نوشت كه تنگه ها و راهها را بگيرد . گويد : يزيد از كشته شدن عبد الله بن معمر و ياران وى خبر يافت و اين را بزرگ دانستند و به وحشت افتادند . يزيد به حيان نبطى متوسل شد و گفت : « آنچه با تو كردهام ما نعمت نشود كه براى مسلمانان نيكخواهى كنى از گرگان خبرهايى رسيده كه مىدانى و اين شخص راهها را گرفته ، در كار صلح بكوش » حيان گفت : « خوب » ، آنگاه پيش اسپهبد رفت و گفت : « من يكى از شما هستم ، اگر دين ، ميان من و شما جدايى آورده من نيكخواه توام و ترا از يزيد بيشتر دوست دارم ، وى كس فرستاده و كمك خواسته و به همين زودى كمك مىرسد به وى دست - اندازىاى كردهاند ، اما بيم دارم چنان پيش آيد كه تاب مقاومت نيارى ، خويشتن را از دست وى آسوده كن و با وى صلح كن كه اگر با وى صلح كنى همه نيروى وى بر ضد مردم گرگان به كار افتاد كه خيانت آوردهاند و كشتار كردهاند . گويد : پس اسپهبد با وى صلح كرد بر هفتصد هزار درم . على بن مجاهد گويد : بر يكصد هزار ، و چهار صد بار زعفران يا بهاى آن به طلا صلح كرد و چهار صد مرد كه بر هر كدام كلاهى باشد و عبايى داشته باشند و با هر كدام جامى باشد از نقره و يك قواره حرير و يك جامه . گويد : آنگاه حيان پيش يزيد بن مهلب بازگشت و گفت : « كس بفرست كه