محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3773
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سوار سغد هماوردى مىكنم ، اگر او را كشتم يكه سوار سغديان مىشوم . » پس بنشست و آنچه را بر سفره بود بخورد ، به صاحب سفره خبر دادند كه خشمگين بيامد و گفت : « اى مرد عرب با من هماوردى كن . » گفت : « خوب ، جز هماوردى منظورى ندارم . » گويد : پس ، مرد عرب با يكه سوار سغد هماوردى كرد و او را بكشت . شاه سغد به موسى گفت : « شما را جاى دادم و حرمت كردم و يكه سوار سغد را كشتيد ، اگر نبود كه تو و يارانت را امان دادهام ، شما را مىكشتم ، از ولايت من برويد » و چيزى به دو داد . گويد : پس موسى برون شد و به كش رفت . امير كش به طرخون نامه نوشت و از او كمك خواست كه بيامد ، موسى با هفتصد كس به مقابلهء وى رفت و نبرد كردند تا شب درآمد و از هم جدا شدند و ياران موسى زخمى بسيار داشتند . گويد : وقتى صبح شد موسى به آنها گفت كه سرها را بتراشيدند چنان كه خوارج مىكردند و طنابهاى خيمه ها را ببريدند ، چنان كه عجمان به هنگام گذشتن از جان مىكردند . آنگاه موسى به زرعة بن علقمه گفت : « پيش طرخون برو و با وى حيله كن » زرعه پيش طرخون رفت كه به دو گفت : « چرا يارانت چنين كردهاند ؟ » گفت : « دست از جان شستهاند ، اى شاه ترا چه حاجت كه موسى را بكشى و كسان خويش را به كشتن دهى ! كه به دو دست نخواهى يافت تا به شمار آنها از شما كشته شود . اگر او و همه يارانش را بكشى ثمرى نخواهى برد كه وى را به نزد عربان منزلتى هست و هر كه ولايتدار خراسان شود خون وى را از تو بخواهد ، اگر از يكى به سلامت مانى ، از ديگرى به سلامت نمانى . » طرخون گفت . « نمىشود كش را به دست وى رها كرد » گفت : « دست از او بدار تا برود » گويد : طرخون دست از موسى بداشت و او سوى ترمذ رفت ، در آنجا قلعه اى