محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3916

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و ولايت خراسان را به دو نداد ، آنگاه سليمان به عبد الملك بن مهلب كه در شام بود - يزيد به عراق رفته بود - گفت : « عبد الملك ! اگر ترا ولايتدار خراسان كنم چگونه خواهى بود ؟ » گفت : « امير مؤمنان مرا چنان بيند كه خواهد » ، آنگاه سليمان از اين كار چشم پوشيد . گويد : آنگاه عبد الملك بن مهلب به جرير بن يزيد جهضمى و كسانى از خواص خويش نوشت كه امير مؤمنان ولايتدارى خراسان را به من پيشنهاد كرده و اين خبر به يزيد بن مهلب رسيد كه از كار عراق و سختگيرى صالح دلگير بود كه با وجود او به چيزى دست نمىيافت ، پس عبد الله بن اهتم را پيش خواند و گفت : « ترا براى كارى خواستم كه خاطرم بدان مشغول است و مىخواهم كه آن را به سامان ببرى » گفت : « هر چه مىخواهى به من دستور بده » گفت : « من در اين سختى افتاده‌ام كه مىبينى و از اين آزرده خاطرم ، خراسان خاليست و شنيده‌ام كه امير مؤمنان آن را براى عبد الملك بن مهلب نام برده ، آيا راه چاره اى هست ؟ » گفت : « آرى ، مرا پيش امير مؤمنان فرست و اميدوارم فرمان ترا به ولايتدارى خراسان بيارم » گفت : « پس آنچه را با تو گفتم نهان دار » گويد : آنگاه يزيد دو نامه به سليمان نوشت كه در يكى از كار عراق سخن كرده بود و ستايش ابراهيم گفته بود و از بصيرت وى در كار عراق ياد كرده بود . گويد : يزيد ، ابن اهتم را بر اسبان بريد فرستاد و سىهزار به دو داد كه هفت روزه برفت و نامه يزيد را به سليمان داد ، وقتى پيش وى رفت كه غذا مىخورد و يكسو نشست كه دو جوجه به نزد وى آوردند و آن را بخورد .