محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3892

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نيمه لوح را در گدارى معروف يا زير درختى مشخص يا خرابه اى در جايى كه معين مىكرد در خاك كند . سپس يكى را مىفرستاد كه نيمه لوح را در آرد تا معلوم شود كه پيشتاز راست مىگويد يا نه ؟ گويد : ثابت قطنه عتكى به تذكار پادشاهان ترك كه كشته شده بودند شعرى گفت به اين مضمون : « از كشته شدن كازرنگ « و كشبيز و سرنوشت يباد « دل آرام گرفت » خلافت سليمان بن عبد الملك ابو جعفر گويد : در اين سال با سليمان بن عبد الملك بيعت خلافت كردند و اين در همان روز بود كه وليد بن عبد الملك در رمله بمرد . در همين سال سليمان بن عبد الملك ، عثمان بن حيان را از مدينه معزول كرد . محمد بن عمر گويد : سليمان ، عثمان بن حيان را دو روز مانده از ماه رمضان سال نود و ششم از مدينه برداشت . به قولى امارت عثمان بر مدينه دو سال هفت روز كم بود . واقدى گويد : ابو بكر بن محمد از عثمان اجازه خواسته بود كه روز بعد بخوابد و به مجلس ننشيند تا شب بيست و يكم را به نماز سر كند و عثمان اجازه داد . ايوب ابن سلمه مخزومى به نزد وى بود . مناسبات ايوب با ابو بكر بد بود از اين رو به عثمان گفت : « گفتهء اين را نمىبينى ، اين را از روى ريا مىگويد » عثمان گفت : « متوجه اين شدم پسر پدرم نيستم اگر فردا كه كس مىفرستم ننشسته باشد يكصد تازيانه به او نزنم و سر و رويش را نتراشم . »