محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3891

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و به نبرد تو آمده چگونه حريص باشد ؟ اينكه ما را از كشتن مىترسانى ، ما را اجل - هاست كه چون در رسد كشته شدن از همه نكوتر است و آن را ناخوش نداريم و از آن نمىترسيم » گفت : « يار تو چگونه راضى مىشود ؟ » گفت : « او سوگند ياد كرده كه باز نگردد تا پاى به سرزمين شما نهد و شاهانتان را مهر زند و باج بگيرد » گفت : « ما وى را از سوگندش رها مىكنيم ، چيزى از خاك سرزمين خويش را پيش وى مىفرستيم كه پاى بر آن نهد . تنى چند از فرزندان خويش را پيش وى مىفرستيم كه بر آنها مهر نهد و باجى مىفرستيم كه از آن خشنود شود . » گويد : بگفت تا سينى طلائى بياوردند كه خاك در آن بود ، مقدارى حرير و طلا و چند نوجوان از فرزندان ملوكشان را همراه كرد . به آنها نيز جايزه هاى نكو داد كه روان شدند و با آنچه همراه داشتند پيش قتيبه رفتند كه باج را پذيرفت و نو - جوانان را مهر نهاد و پس فرستاد و پاى بر خاك نهاد . گويد : قتيبه هبيره را سوى وليد فرستاد كه در يكى از دهكده هاى فارس بمرد . باهليان گويد : چنان بود كه وقتى قتيبه از غزا باز مىگشت دوازده اسب اصيل و دوازده اسب دو رگه مىخريد كه هر اسب بيشتر از چهار هزار نبود و آن را تا به وقت غزا نگه مىداشت و چون براى غزا آماده مىشد و اردو مىزد اسبان را به بند مىكردند كه لاغر مىشد و سپاه را از نهرى عبور نمىداد تا گوشت اسبان سبك شود و پيشتازان سپاه را بر آن مىنشاند . پيشتازان سپاه را از يكه سواران و بزرگان مىفرستاد و يكى از عجمان نيكوخواه را بر اسبان دو رگه همراه آنها مىفرستاد و چنان بود كه وقتى پيشتاز مىفرستاد ، مىگفت تا لوحى را نقش كنند ، سپس آن را دو نيمه مىكرد يك نيمه را به او مىداد و يك نيمه را نگه مىداشت كه نظير آن را نسازند و مىگفت كه آن