محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3871
تاريخ الطبرى ( فارسي )
محمد بن عبد الله به نقل از عمويش گويد : ديدم كه عثمان بن حيان رياح بن عبيد الله و منقذ عراقى را گرفت و به زندان كرد و عقوبت كرد ، سپس آنها را در غل آهنينى پيش حجاج بن يوسف فرستاد و در مدينه هيچكس از مردم عراق را از تاجر و غير تاجر به جاى نگذاشت و بگفت تا آنها را از همه شهرها برون كنند و ديدمشان كه غلهاى آهنين داشتند ، گمرهان را تعقيب كرد ، هيصم را گرفت و اعضاء بريد با منحور كه هر دو از خوارج بودند . گويد : شنيدم كه عثمان بر منبر سخن مىكرد و پس از ثناى خدا مىگفت : « اى مردم شما را به روزگار قديم و نو چنان يافتهايم كه با امير مؤمنان دغلكار بودهايد و كسانى سوى شما آمدهاند كه غفلتتان را فزون مىكنند . مردم عراق اهل خلاف و نفاقند ، و نفاق از آنها مايه گرفته ، به خدا هر يك از مردم عراق را آزمودم ، كسى كه خويشتن را بهتر از همه مىپنداشت دربارهء خاندان ابى طالب چنان سخن مىكرد كه مىدانيد ، شيعهء آنها نيستند ، دشمنان آنها و غير آنهايند ولى چنان مىگويند كه خدا مىخواهد خونهايشان را بريزد ، به خدا هر كس را پيش من آرند كه يكى از آنها را پناه داده باشد يا منزلى به او كرايه [ 1 ] داده باشد ، خانه اش را ويران مىكنم و با وى چنان كنم كه شايستهء آن باد . وقتى عمر بن خطاب كه در كار صلاح رعيت كوشا بود شهرها را بنياد كرد ، هر كه را كه آهنگ جهاد داشت آنجا مىفرستاد و از او مىپرسيد كه شام را بيشتر دوست دارى يا عراق را ؟ و مىگفت شام را بيشتر دوست دارم . من عراق را درد بىدرمان ديدم كه شيطان آنجا بيضه درآورده ، به خدا مرا به زحمت انداختهاند ، گاه گويم كه در ولايتها پراكنده شان كنم ، آنگاه گويم اگر پراكنده شان كنم ، كسانى را كه پيششان روند با جدل و محاجه و چگونه و چرا و فتنه - گرايى تباه كنند و چون در كار شمشير زنى بيازمايندشان آزمايش نيك نيارند ، به كار عثمان نيامدند و از آنها بليه ها كشيد ، نخستين كسانى بودند كه آن شكاف بزرگ را
--> [ 1 ] كلمهء متن : اكراه