محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3865

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « نه ، اين بهتر بود و من چنين گفته‌ام : « از وقتى كه بوده‌ايم « و پيش از ما و پس از ما نيز « همانند پسر مسلم نبود و نخواهد بود « كه با شمشير خويش تركان را كشتار كرد « و ما را قسمت از پس قسمت داد . » گويد : آنگاه قتيبه حركت كرد و جانب مرو روان شد و عبد الله بن مسلم را بر سمرقند گماشت و سپاهى انبوه پيش وى نهاد با لوازم جنگ بسيار و گفت : « نگذار مشركى از يكى از درهاى سمرقند درآيد مگر آنكه مهر به دستش خورده باشد . و اگر پيش از آنكه باز آيد گل مهر خشكيده بود او را بكش و اگر شب در را ببستى و كسى از آنها را داخل شهر يافتى او را بكش و كعب اشقرى ، و به قولى يكى از مردم جعفى ، شعرى گفت به اين مضمون : « هر روز قتيبه غارتى به تصرف مىآورد « و مالى تازه بر اموال مىافزايد « اين باهلى كه تاج به دو دادند « و سرها كه سياه بود « از بيم وى سفيد شد « سغد را با دسته هاى سوار بكوفت « و سغديان را در بيابان رها كرد « كه فرزند بر فقدان پدر مىگريد « و پدر غمين ، بر فرزند اشك مىريزد « به هر شهرى جاى گيرد يا سوى آن رود « سوارانش در آنجا گودالى به جاى نهند »