محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3860
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى آوردند كه زيور از آن برگرفتند و بتان را پيش وى نهادند كه چون فراهم آمد همانند قصرى بزرگ بود و بگفت تا آن را بسوزاند . گويد : عجمان گفتند : « در اين ميانه بتانى هست كه هر كه آن را بسوزاند هلاك مىشود . قتيبه گفت : « من آن را به دست خودم مىسوزانم . » گويد : غوزك بيامد و مقابل قتيبه زانو زد و گفت : » اى امير سپاسدارى تو بر من واجب است متعرض اين بتان مشو » ، اما قتيبه آتش خواست و شعله اى بر گرفت و برون شد و تكبير گفت ، آنگاه آتش در بتان زد و كسان نيز آتش زدند كه بيفروخت و از بقيهء ميخهاى طلا و نقره كه در بتان بود پنجاه هزار مثقال به دست آوردند . گويد : محمد بن ابى عيينه در حضور سليمان بن على به مسلم بن قتيبه گفته بود : « عجمان نامردى را بر قتيبه عيب مىگيرند كه با مردم خوارزم و سمرقند نامردى كرد . » حمزة بن بيض گويد : قتيبه در سغد خراسان ، دخترى از فرزندان يزدگرد به دست آورد و گفت : « آيا به نظر شما فرزند اين ناخالص خواهد بود ؟ » گفتند : « آرى ناخالص خواهد بود از طرف پدرش » گويد : قتيبه دختر را پيش حجاج فرستاد كه حجاج نيز او را پيش وليد فرستاد كه يزيد را از او آورد . نهشل بن يزيد به نقل از عمويش كه در همهء اين حواد حضور داشته گويد : وقتى غوزك ديد كه قتيبه در كار نبرد سغديان مصر است به شاه چاچ و اخشاذ فرغانه و خاقان نوشت كه ما پيش سنگر شماييم و ما بين شما و عربانيم اگر به ما دست يابند شما ناتوانتر و زبونتر شويد ، هر چه نيرو داريد به كار اندازيد . » گويد : آنها در كار خويش نگريستند و گفتند : « گرفتارى از اوباش ماست كه همانند ما دلگير نيستند و ما گروه شاهان بايد به اين كار برسيم ابناى شاهان و شاهان