محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3857

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و به آنها خبر دادند ، قتيبه سيصد يا ششصد كس از دليران قوم را برگزيد و صالح ا بن مسلم را سالارشان كرد و آنها را از راهى كه بيم داشت از آنجا سوى وى آيند روان كرد . گويد : صالح خبرگيران فرستاد كه خبر قوم را براى وى بياورند و در دو فرسخى اردوى مسلمانان فرود آمد . خبرگيران وى باز آمدند و خبر دادند كه آنها همان شب به وى مىرسند . صالح سپاه خويش را سه دسته كرد و در دو جا كمين نهاد و بر كنار راه توقف كرد . مشركان شبانگاه بيامدند ، از حضور صالح بىخبر بودند و انتظار نداشتند پيش از وصول به اردوگاه با كسى تلاقى كنند و ناگهان به صالح رسيدند . گويد : به آنها حمله بردند و چون نيزه ها در ميانه به كار افتاد كمينها برون شدند و نبرد آغاز كردند . گويد : يكى از برجميان مىگفت : « در آنجا حضور داشتم ، مردمى جنگىتر و با ثباتتر از فرزندان اين پادشاهان نديده بودم . آنها را بكشتيم و جز تنى چند از آنها جان به در نبردند . اسلحهء آنها را به تصرف آورديم و سرهاشان را بريديم و اسيران گرفتيم و از آنها دربارهء كشتگان پرسش كرديم گفتند : « هر كه را كشته اى پسر شاهى بوده يا بزرگى از بزرگان يا دليرى از دليران قوم ، مردانى را كشته اى كه يكيشان برابر صد مرده بوده . » پس نام آنها را نوشتيم و صبحگاهان وارد اردوگاه شديم و هر كداممان سرى را همراه داشتيم كه به نام معروف بود ، سلاح خوب و كالاى نفيس و كمربند طلا و اسبان نكو گرفته بوديم كه قتيبه همه را به ما بخشيد . مردم سغد از اين حادثه شكسته شدند . قتيبه منجنيقها در مقابل آنها نهاد و سنگبارانشان كرد و همچنان در كار نبردشان بود ، مردم بخارا و خوارزم نيز كه با وى بودند همدلى كردند و نبردى سخت كردند و جانبازى كردند . غوزك كس پيش قتيبه فرستاد كه به كمك برادرانم و اهل خاندانم از مردم عجم با من جنگ مىكنى عربان