محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3858

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را سوى من بفرست . گويد : قتيبه خشمگين شد و جدلى را پيش خواند و گفت : « كسان را از نظر بگذران و دلبران را جدا كن » ، جدلى كسان را فراهم آورد و قتيبه بنشست و شخصا آنها را از نظر گذرانيد و سر دستگان را پيش خواند و مردان را يكايك مىخواند و مىگفت : « به نظرت چطور است ؟ » سر دسته مىگفت : « دلير است » مىگفت : « اين يكى چطور ؟ » مىگفت : « ميانحال » مىگفت : « اين يكى چطور ؟ » مىگفت : « ترسو » گويد : قتيبه ترسوان را عفنان ناميد و اسب و سلاح نيكوى آنها را بگرفت و به شجاعان و ميانحالان داد و سلاح اسقاط را براى آنها نهاد و با اين جمع به تركان حمله برد و با سواره و پياده با آنها نبرد كرد و شهر را با منجنيقها بزد و شكافى در آن پديد آورد كه آن را با جوالهاى ارزن مسدود كردند . گويد : يكى بيامد و به نزد شكاف ايستاد و قتيبه را دشنام داد گروهى از تيراندازان با قتيبه بودند كه به آنها گفت : « دو تن را از ميان خودتان برگزينى » و چون برگزيدند به آنها گفت : « كدامتان به اين مرد تير مىاندازد كه اگر تير به او زد و ده هزار جايزه دارد و اگر خطا كرد دستش را ببرم ؟ » يكيشان به جا ماند و ديگرى پيش رفت و تير انداخت و به چشمش زد و قتيبه بگفت تا ده هزار به او دادند . مسلم بن عمرو گويد : من جزو تيراندازان قتيبه بودم ، وقتى شهر را گشوديم بالاى ديوار رفتم و به نزد مردى كه بر ديوار بود رسيدم و ديدمش كه روى ديوار مرده بود و تير به چشمش خورده بود و از پشت درآمده بود . گويد : روز بعد شهر را گرفتند و شكافى پديد آوردند .