محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3372

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد . وقتى كشيكبانان بر در زمزم به خواب رفتند ، ا بن حنفيه سه كس از مردم كوفه را فرستاد و همراه آنها به مختار و مردم كوفه نامه نوشت و حال خويش را با حال كسانى كه با وى بودند و تهديد ابن زبير به كشتن و سوختن به آتش به آنها خبر داد و خواست كه چنان كه از يارى حسين و خاندان وى باز ماندند ، از يارى وى باز نمانند . گويد : آن سه كس به نزد مختار آمدند و نامه را به وى دادند كه ميان مردم بانگ زد و نامه را براى آنها خواند و گفت : « اين نامهء مهدى شما و باقيماندهء خاندان پيمبرتان است : آنها را ممنوع بداشته‌اند چنان كه گوسفندان را ممنوع مىدارند و در انتظارند كه هنگام شب يا به روز كشته شوند يا به آتش سوخته شوند ، ابو اسحاق نيستم اگر آنها را چنان كه بايد يارى نكنم و اگر سپاه از پى سپاه چون سيل از پى سيل سويشان نفرستم ، تا پسر زن كاهلى دچار واى شود . » گويد : مختار ، ابو عبد الله جدلى را با هفتاد سوار از مردم نيرومند ، روانه كرد . ظبيان بن عثمان تميمى را نيز با چهارصد كس روانه كرد ، ابو المعتمر را با يكصد كس ، هانى بن قيس را با يكصد كس ، عمير بن طارق را با چهل كس ، يونس - ابن عمران را با چهل كس . گويد : همراه طفيل بن عامر و محمد بن قيس ، به محمد بن على نوشت كه سپاهيان سوى او فرستاده است و كسان از پى همديگر روان شدند . ابو عبد الله برفت تا با هفتاد كس در ذات عرق فرود آمد ، پس از آن عمير بن - طارق با چهل سوار به دو پيوست و يونس بن عمران نيز با چهل سوار ، كه همگى يكصد و پنجاه كس شدند كه با آنها برفت تا وارد مسجد الحرام شدند ، كافر كوبها [ 1 ]

--> [ 1 ] كلمه متن كافر كوبات ، كافر كوب با جمع عربى چوبهاى مخصوصى بوده به اين نام كه گويى خاص ايرانيان بوده ، در نهضت ابو مسلم نيز مردم روستاهاى خراسان با كافر كوبها به جان عربان مخالف افتادند . م