محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3373

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به همراه داشتند و بانگ مىزدند : « اى خونيهاى حسين » ، تا به زمزم رسيدند ، ابن - زبير هيزم آماده كرده بود كه آنها را بسوزاند كه دو روز از مهلت مانده بود ، كشيك بانان را براندند و چوبهاى زمزم را شكستند و پيش ابن حنفيه رفتند و گفتند : ما را با دشمن خدا ابن زبير واگذار . » ابن حنفيه گفت : « جنگ در حرم خدا را روا نمىدارم » ابن زبير گفت : « پنداشته‌ايد پيش از آنكه بيعت كند و كسانش بيعت كنند رهاشان مىكنم ؟ » ابو عبد الله جدلى گفت : « بله ، به خدا يا رهاشان مىكنى ، يا با شمشيرهاى خويش چنان با تو نبرد كنيم كه ابطالگران از آن به ترديد افتند . » ا بن زبير گفت : « به خدا اينان خوراك يك كس بيشتر نيستند ، به خدا اگر به يارانم اجازه دهم چيزى نگذرد كه سرهاشان چيده شود . » قيس بن مالك به دو گفت : « به خدا اميدوارم اگر چنين قصدى كنى پيش از آنكه به ما دست يا بى كارى به سرت بيايد كه خوش نداشته باشى . » گويد : ابن حنفيه ياران خويش را از تعرض بداشت و از فتنه بيم داد . پس از آن ابو المعتمر بيامد با يكصد كس ، و هانى بن قيس با يكصد و ظبيان بن عماره با دويست ، مال نيز همراه آنها بود و برفتند تا وارد مسجد الحرام شدند و بانگ بر - آوردند : « اى خونيهاى حسين » گويد : و چون ابن زبير آنها را بديد بترسيد و ابن حنفيه و همراهانش برون شدند و سوى درهء على رفتند . كوفيان ابن زبير را دشنام مىدادند و از ابن حنفيه در مورد وى اجازه مىخواستند ، اما اجازه نمىداد . در درهء على چهار هزار كس بر ابن - حنفيه فراهم شد كه مال را بر آنها تقسيم كرد . ابو جعفر گويد : در اين سال عبد الله بن خازم مردم بنى تميم را كه در خراسان بودند محاصره كرد از آن رو كه كسانى از آنها پسرش محمد را كشته بودند .