محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3365

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از اينكه چرا مختار اين سپاه را فرستاد و سرانجام آن چه شد ؟ موسى بن عامر گويد : وقتى مختار ، ابن مطيع را از كوفه برون كرد وى سوى بصره رفت و خوش نداشت كه هزيمت شده و شكست خورده پيش ابن زبير برود و همچنان در بصره بود تا عمر بن عبد الرحمن بيامد و هر دو در بصره ببودند . سبب آمدن عمر به بصره چنان بود كه وقتى مختار در كوفه غلبه يافت و كارش استقرار گرفت ، به نزد شيعيان براى ابن حنفيه و خونخواهى اهل بيت دعوت مىكرد اما با ابن زبير خدعه آغاز كرد و به وى نامه مىنوشت . به دو نوشت : « اما بعد ، از نيكخواهى من و كوششى كه بر ضد دشمنانت داشته - « ام و تعهدى كه در صورت انجام اين كار نسبت به من كرده اى خبر دارى ، « اما چون تعهد خويش را انجام دادم و تكليف خويش را به سر بردم ، با « من خست كردى و تعهدى را كه با من كرده بودى انجام ندادى ، در « صورتى كه عمل مرا ديده بودى ، اگر خواهى از سر گيرى از سر گيرم ، اگر به « نيكخواهى من راغبى ، نيكخواهى كنم . » گويد : منظور مختار اين بود كه ابن زبير از او دست بدارد تا كارش سامان گيرد اما شيعيان را از اين قضيه مطلع نمىكرد و اگر چيزى از اين باب به آنها مىرسيد چنان مىنمود كه اصلا از اين قضايا خبر ندارد . گويد : ابن زبير خواست بداند كه مختار به صلح است يا به جنگ ، پس عمر ابن عبد الرحمن مخزومى را خواست و گفت : « براى رفتن به كوفه آماده شو ، ترا ولايتدار آنجا مىكنم »