محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3366
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « چطور ؟ در صورتى كه مختار آنجاست » گفت : « وى مىگويد كه شنواست و مطيع . » گويد : پس او سى تا چهل هزار درم لوازم آماده كرد و سوى كوفه حركت كرد . گويد : خبر گير مختار از مكه بيامد و خبر را با وى بگفت . مختار به دو گفت : « چه مبلغ لوازم فراهم كرد ؟ » گفت : « سى تا چهل هزار » گويد : پس مختار زايدة بن قدامه را پيش خواند و گفت : « هفتاد هزار درم با خويش ببر ، دو برابر آنچه براى حركت خويش خرج كرده ، و در بيابانها با وى تلاقى كن ، مسافر بن سعيد ناعطى را نيز با پانصد سوار زره دار نيزه دار خود به سر همراه ببر و به او بگو : اين خرج را بگير كه دو برابر خرج تو است كه شنيدهايم اين مقدار لوازم فراهم كرده اى و به خرج افتاده اى و نخواستيم ضرر كرده باشى ، بگير و برو ، اگر چنين كرد كه بهتر و گرنه سواران را به او نشان بده و بگو صد دسته از اينان پشت سرند . » گويد : زايده مال را بر گرفت و سواران را با خويش ببرد و در بيابانهاى با وى تلاقى كرد و مال را به او عرضه كرد و گفت باز گردد . گويد : اما عمر گفت : « امير مؤمنان مرا ولايتدار كوفه كرده و ناچار بايد دستور وى اجرا شود . » گويد : پس زايده سواران را كه در يك سو نهان كرده بود خواست و چون عمر آنها را بديد گفت : « اينك عذرى نكو دارم مال را بيار » زايده گفت : « اين مال را به سبب مناسباتى كه ميان تو و او بوده فرستاده است » و مال را به دو داد كه بگرفت و بازگشت و سوى بصره رفت و آنجا با ابن مطيع همدم شد و اين در ايام امارت حارث بن عبد الله بود و پيش از آنكه مثنى بن مخربه -