محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3364
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« آن روز كه سروى را پيش مختار آوردند . » و نيز متوكل گويد : « حسين را كشتهاند و ناله مىكنند « كه روزگار و مردمش را اطوارهاست « نگهبانان دجال زير پرچم وى « گمراهتر از فريبخوردگان مختار نيند « اى بنى قسى ، دجالتان را به بند كنيد « كه غبار بر خيزد و آزادگان باشيد « اگر برادر شما علم غيب داشت « احبار از آن سخن كرده بودند « و از پيش چيزى روشن بود « كه از آن خبرها آمده بود « اميدوارم وحى شما دروغ درآيد « و كسانى سوى شما آيند « كه شمشيرهايشان به دستهايشان در غبار « همانند آتش باشد . » ابو جعفر گويد : در اين سال مختار سپاهى به مدينه فرستاد كه با ابن زبير خدعه كند و چنين وانمود كه آنها را به يارى وى فرستاده . براى جنگ با سپاهى كه مروان به جنگ ابن زبير فرستاده بود و در وادى القرى جاى گرفته بود .