محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3349
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اميد خدا نجاتم داد « كه غير از خدا اميدى نداشتم . » موسى بن عامر عدوى گويد : مختار عبد الله بن كامل را سوى عثمان بن خالد دهمانى جهنى و بشر بن سوط قابضى فرستاد كه در قتل حسين حضور داشته بودند و در خون عبد الرحمن بن عقيل و ربودن سلاح و لباس وى شركت داشته بودند . گويد : عبد الله بن كامل پسينگاهى مسجد بنى دهمان را محاصره كرد و گفت : « همه گناهان بنى دهمان از آغاز خلقتشان تا به هنگام رستاخيزشان به گردن من باشد اگر عثمان بن خالد را پيش من نياريد و گردن همه تان را نزنم . » گويد : گفتيم : « مهلت بده تا او را بجوييم » و با سواران به طلب وى برفتند و آنها را در ميدان يافتند كه مىخواسته بودند سوى جزيره روند و هر دو را پيش عبد الله ابن كامل آوردند كه گفت : « حمد خداى كه نبرد را از پيش مؤمنان برداشت ، اگر اين يكى را با آن يكى نيافته بودند به زحمت مىافتاديم و مىبايد به طلب به خانه اش مىرفتيم حمد خداى كه هلاكت را مقرر كرد و ترا به دست داد . » گويد : پس آنها را ببرد و چون به محل بئر الجعد رسيد گردنشان را بزد و برفت و به مختار خبر داد كه گفت باز گردد و آنها را به آتش بسوزد و گفت : « نبايد به خاك شوند تا سوخته شوند » ، اينان نيز دو كس بودند . گويد : اعشى همدان در رثاى عثمان جهنى شعرى گفت به اين مضمون : « اى ديده بر عثمان ، جوان جوانان ، گريه كن « كه جوان آل دهمان دور مباد « جوان بلند همت نيكو شمايل را ياد كن « كه در خاندان همدان « همانند او يكه سوار نيست . » موسى بن عامر گويد : مختار ، معاذ بن هانى كندى برادرزادهء حجر بن عدى را