محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3332

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شما نبرد مىكند ، اگر كمى منتظر بمانيد با آمدن مردم شام يا مردم بصره ، ديگران او را از ميان بر مىدارند و به جان همديگر نمىافتيد . » گفتند : « ترا به خدا با ما مخالفت مكن و راى ما و اتفاقمان را به تباهى مبر . » گفت : « من يكى از شما هستم ، اگر مىخواهيد قيام كنيد . » گويد : پس آنها پيش همديگر رفتند و گفتند : « منتظر بمانيد تا ابراهيم بن اشتر از پيش او برود . » گويد : پس صبر كردند تا وقتى كه ابن اشتر به ساباط رسيد بر ضد مختار به پا خاستند . گويد : عبد الرحمن بن سعيد همدانى ، با مردم همدان به ميدان سبيع آمد ، زحر بن قيس جعفى و اسحاق بن محمد بن اشعث به ميدان كنده آمدند . سليمان بن محمد حضر مىگويد : جبير حضرمى پيش آنها رفت و گفت : « از ميدان ما برويد كه نمىخواهيم دچار شرى شويم » اسحاق بن محمد گفت : « اين ميدان شماست ؟ » گفت : « آرى » و آنها برفتند . گويد : كعب بن ابى كعب خثعمى به ميدان بشر آمد . بشير بن جرير نيز با مردم نخيله سوى آنها رفت ، عبد الرحمن بن مخنف به ميدان مخنف آمد و اسحاق بن محمد و زحر بن قيس به ميدان سبيع پيش عبد الرحمن بن سعيد رفتند . مردم بجيله و خثعم پيش عبد الرحمن بن مخنف رفتند كه با قوم ازد بود . گويد : كسانى كه در ميدان سبيع بودند ، خبر يافتند كه مختار سپاهى آراسته كه سوى آنها رود و پياپى كسان سوى مردم ازد و بجيله و خثعم فرستادند و به نام خدا و خويشاوندى از آنها خواستند كه با شتاب بيايند كه سوى آنها رفتند و همگان در ميدان سبيع فراهم شدند و چون مختار خبر يافت از اين كه به يك جا فراهم آمده‌اند خرسند شد .