محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3739

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبد الله بن شداد جزو كشتگان بود . بسطام بن مصقله و عمر بن ضبيعه رقاشى و بشر بن منذر و حكم بن مخرمه ، هردوان عبدى ، و بكير بن بيعه ضبى نيز كشته شدند و سرهاشان را بر سپرى پيش حجاج آوردند و او سر بسطام را مىنگريست و شعرى به اين مضمون مىخواند : « وقتى به درهء مارنرى مىگذرى « برو و بگذار تا من زحمت مار دره را « تحمل كنم » آنگاه سر بكير را ديد و گفت : « چرا اين تيره روز را با اينان افكنده‌ايد غلام گوشش را بگير و از اين ميانه بينداز » سپس گفت : « اين سر را پيش روى مسمع بن مالك بگذار » گويد : و چون سر را پيش روى مالك نهادند بگريست . حجاج به دو گفت : « چرا مىگريى ، از غم آنها ؟ » گفت : « نه ، بلكه از اين غم كه به جهنم مىروند » در اين سال حجاج واسط را بنيان نهاد . سبب بناى واسط چنان كه گفته‌اند ، آن بود كه حجاج سپاهى بر مردم كوفه مقرر كرده بود كه سوى خراسان روند و در حمام اعين اردو زدند ، يكى از جوانان كوفه از مردم بنى اسد كه همان تازگيها با دختر عم خويش عروسى كرده بود شبانه از اردوگاه سوى دختر عم خويش رفت ، يكى پشت در آمد و سخت بكوفت ، معلوم شد مستى از مردم شام است ، دختر عمو به مرد خويش گفت : « از اين شامى به زحمت افتاده‌ايم ، هر شب چنين مىكند كه مىبينى و قصد بد دارد ، از او به پيران قومش شكايت برده‌ام و اين را دانسته‌اند . » مرد گفت : « بگذار بيايد » گويد : چنان كردند و در را ببست ، زن منزل خويش را آراسته بود و بوى